تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
دل ، جام شراب است و خودم لولى و خمّار * داد دلم از ساغر و پيمانه گرفتم چون شمع شدم تا بگذارم به ره عشق * اين شيوهء مردانه ، ز پروانه گرفتم بس واله و شيدا شدم آن دم كه يكى جام * در بزم صفا ، از بت جانانه گرفتم ديوانه منم ، من كه به جاى دل سرمست * يك‌عمر رهِ مردم فرزانه گرفتم از درگه خود باز مرانم به تغيّر * آنم كه سر كوى تو كاشانه گرفتم از ماه « منيرى » كه نموده به خلايق * با روى تو ، رخساره ز بيگانه گرفتم

مولاى درويشان

مىسرايم شعر ترا ز عمق تنهاى وجود * لرزه مىافتد به جانم گاه شبهاى سجود مىزنم دم از على مولاى درويشان كه من * مانده‌ام مبهوت و حيران پشت درهاى ورود

ترانه‌ساز

امشب دلم گرفته و خوابم نمىبرد * بر موج غم اسيرم و آبم نمىبرد بيدار مىنشينم و سازم ترانه‌اى * شعرى كه سوى مستى نابم نمىبرد

حريربافى

دل را ز ره سجود صافى كردم * با روزهء خود حريربافى كردم در شعر و سخن عشق خدا را همه دم * آميخته با حُسنِ قوافى كردم

تقديم به پيشگاه فاطمهء زهرا عليها السّلام « مهربان بانوى آب »

نازنين خاتونِ من بانوىِ آب * روح مىبخشى مرا چون آفتاب ماه و خورشيد زمينِ من توئى * نوربخشِ نازنينِ من توئى هستىِ روحانىِ من از تو است * مستىِ عرفانى من از تو است اسوهء صبر و شكيبائى توئى * معنى زيباى زيبائى توئى