تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
تو ، نه زن ، بلكه زنان را جوهرى * زن ، ولى از خيل مردان برترى جامع مردان به تأييد تو شير * آفرين گويند از عمق ضمير زينب اى يار وفادار حسين * قدرت بازوى سردار حسين اى كه دين از نطق تو پايا شده * خصم از افشاى تو رسوا شده تو ابرمردى به تاريخ زنان * تو كه زن نه ، شيرمردى در جهان نطق تو شمشيرها دارد به دوش * دشمنت را نطق تو سازد خموش بارگاه ظلم جباران به ننگ * از مقامت گشته چون يك پارسنگ تو چگونه خلقتى ، دارى بگو * بر مصيبت سنگ مىبارى بگو گفته‌ات بنياد پستى بركند * ظلم و جور و خودپرستى بركند تو سخن گفتى ولى روح خدا * كرد جارى بر لبت آن گفته‌ها با زبانى از على در كام تو * در جهان شد جاودان‌تر نام تو

رودكى شاعر بيناى دل

رودكى ، آن شاعر بيناى دل * خوش سخن مىگفت از معناى دل چشم دنياىبين او روشن نشد * ليك خوش مىگفت از دنياى دل خشم و جبر زندگى نورش زدود * ماند در خود عرق با ضوضاى دل مرد خوش‌انديش مرز و بوم ما * هر زمان مىگفت از غوغاى دل نغمه‌ها مىخواند از آواى « رود » * مىسرود آواز از غم‌هاى دل يك‌زمان خالى نبود از كام جان * داشت در كان سرش سوداى دل او ، مرا بر شعر خود دعوت نمود * تا روم زى دفترش با پاى دل چون كليله دمنه را منظوم كرد * گشت پيدا شيوهء شيواى دل بوى جوى موليانش همچنين * هست يك انگيزه از هيهاى دل كاش مىبودى چراغ ديده‌اش * پرفروغ از پرتو ميناى دل كاش مىبودى شب چشمش « منير » * تا كه پا مىزد در اين سيناى دل