تو ، نه زن ، بلكه زنان را جوهرى * زن ، ولى از خيل مردان برترى
جامع مردان به تأييد تو شير * آفرين گويند از عمق ضمير
زينب اى يار وفادار حسين * قدرت بازوى سردار حسين
اى كه دين از نطق تو پايا شده * خصم از افشاى تو رسوا شده
تو ابرمردى به تاريخ زنان * تو كه زن نه ، شيرمردى در جهان
نطق تو شمشيرها دارد به دوش * دشمنت را نطق تو سازد خموش
بارگاه ظلم جباران به ننگ * از مقامت گشته چون يك پارسنگ
تو چگونه خلقتى ، دارى بگو * بر مصيبت سنگ مىبارى بگو
گفتهات بنياد پستى بركند * ظلم و جور و خودپرستى بركند
تو سخن گفتى ولى روح خدا * كرد جارى بر لبت آن گفتهها
با زبانى از على در كام تو * در جهان شد جاودانتر نام تو
رودكى شاعر بيناى دل
رودكى ، آن شاعر بيناى دل * خوش سخن مىگفت از معناى دل
چشم دنياىبين او روشن نشد * ليك خوش مىگفت از دنياى دل
خشم و جبر زندگى نورش زدود * ماند در خود عرق با ضوضاى دل
مرد خوشانديش مرز و بوم ما * هر زمان مىگفت از غوغاى دل
نغمهها مىخواند از آواى « رود » * مىسرود آواز از غمهاى دل
يكزمان خالى نبود از كام جان * داشت در كان سرش سوداى دل
او ، مرا بر شعر خود دعوت نمود * تا روم زى دفترش با پاى دل
چون كليله دمنه را منظوم كرد * گشت پيدا شيوهء شيواى دل
بوى جوى موليانش همچنين * هست يك انگيزه از هيهاى دل
كاش مىبودى چراغ ديدهاش * پرفروغ از پرتو ميناى دل
كاش مىبودى شب چشمش « منير » * تا كه پا مىزد در اين سيناى دل