تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤

شنگرف

شانه‌هاى باور شب ، خسته‌اند * چشم شنگرف سحر را بسته‌اند شاهد تمثيل بغضم ، در گلو * قبض و بسط لحظه‌هاى خسته‌اند در خموش‌آباد شب‌بيدار من * كوله‌بار گريه را بگسسته‌اند هم ، به شهر ظلمت‌آباد غمم * شب ، عبور ناله‌ها پيوسته‌اند قطره‌هاى اشك غم در چشم من * معنى آيينه را بشكسته‌اند ذهن « منصور » و زبان شعر او * نغز بر كلك سخن بنشسته‌اند

گلايه

فراق و رنج هجرانت كشيدم * شدم رسوا و سودايت نديدم ره‌آورد نگاه باغ سبزت * سفر آغاز موهاى سپيدم و شب در كوچهء مهتابى عشق * مسير لحظه‌هاى هر نويدم زمانى تكيه‌گاهت شانه‌ام بود * حضورت جارى صبح اميدم اگر گيسوى شب را شانه كردى * حرير بوسه از هر شانه چيدم نگاهت جان دهد آيينه‌ها را * به هرآيينه تصويرت كشيدم غمم از غربت تلخ جداييست * كه زهرش را ز جام دل چشيدم ز فصل شرط آيينه گذشتى * رهايم كردى و گفتى : نديدم بسى شب با خيالت گريه كردم * ملامت از فضاى شب شنيدم در اين وحشت‌سراى شهر آهن * فروزان آتشى در سينه ديدم نفس از غنچهء عطر سحرگاه * به فصل حوصله از جان خريدم فروغ ناز چشمان تو مىگفت : * دل از « منصور » ديوانه بريدم به ياد چشم شهلايت گل انداخت * غزل‌هاى تر و شعر سپيدم