محبّت دلدار
آنان كه ره عشق و وفا پيشه كنند * از حرف بد خلق كى انديشه كنند
چون مست مى محبّت دلدار * كى مى طلب از سبوى و از شيشه كنند
آخرين منزل
نيك و بد اين جهان گذر خواهد كرد * زين منزل پرخوف ، سفر بايد كرد
صدسال اگر خوش گذرد روى زمين * آخر به تهِ خاك مقر بايد كرد
با كه توان گفت ؟
يك جهان دشمن و يك دوست در او پيدا نيست * غير الطاف خدا لطف كسى با ما نيست
راز دل با كه توان گفت كه همرازى نيست * دم مزن اى دل بيچاره كه دمسازى نيست
بيدارى
خفته بودم به عدم لطف تو بيدارم كرد * بىخبر بودم و موى تو خبردارم كرد
ديده بگشودم و آن زلف پريشان ديدم * حلقههاى سر آن زلف گرفتارم كرد
ناد على
دانى كه چرا نام على گشته على * وين نام به او داده خداى ازلى
چون مرتبهء عُلوّ خود در او ديد * فرمود به پيغمبر خود ناد على