تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١

محبّت دلدار

آنان كه ره عشق و وفا پيشه كنند * از حرف بد خلق كى انديشه كنند چون مست مى محبّت دلدار * كى مى طلب از سبوى و از شيشه كنند

آخرين منزل

نيك و بد اين جهان گذر خواهد كرد * زين منزل پرخوف ، سفر بايد كرد صدسال اگر خوش گذرد روى زمين * آخر به تهِ خاك مقر بايد كرد

با كه توان گفت ؟

يك جهان دشمن و يك دوست در او پيدا نيست * غير الطاف خدا لطف كسى با ما نيست راز دل با كه توان گفت كه همرازى نيست * دم مزن اى دل بيچاره كه دمسازى نيست

بيدارى

خفته بودم به عدم لطف تو بيدارم كرد * بىخبر بودم و موى تو خبردارم كرد ديده بگشودم و آن زلف پريشان ديدم * حلقه‌هاى سر آن زلف گرفتارم كرد

ناد على

دانى كه چرا نام على گشته على * وين نام به او داده خداى ازلى چون مرتبهء عُلوّ خود در او ديد * فرمود به پيغمبر خود ناد على