تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
پويا ، شاعر گرانمايه ديگر كرمانشاهى ، دربارهء او مىگويد : « جاى خوشحالى است كه رضاوندى دربه‌در دنبال شفافيّت واژهء ابريشم كلام ، هواى تازهء شعر به هر سو سر مىكشد و خوب و دقيق ، مثل يك عكّاس ماهر ، تصاويرى هنرى را براى قالب و فرم شعرش شكار مىكند . از كهنه بودن شعر ، شعرى كه به امروز تعلّق ندارد ، بيزار است . »

تفسير

من به عشق تو ، چو پروانهء پر سوخته‌ام * شمع خود سوزم و از شوق تو افروخته‌ام درس اين گريه و خنديدن و بىخويشتنى * از دبستان غم عشق تو آموخته‌ام اينكه ثبت است به ديوان دلم آيت لطف * همه از واژهء تفسير تو اندوخته‌ام تا ندانند حريفان دورو ، نام تو را * پيش اين هرزه‌سرايان لب خود دوخته‌ام بر فراز غم عشق تو ، به دارم زده‌اند * همچو « منصور » من از سوز دل افروخته‌ام

راز و نياز

تا سحرگاه كه بشكفت گل از شاخهء راز * شب و بيدارى و غم خاطره و سوز و گداز ريزش اشك به داغى چكد از حلقهء چشم * دُرّ و آويزه ، برآويخته بر شاخهء ناز تا كه آسوده شوم از غم اين دير كهن * با مى امشب بنشينم به پى راز و نياز شب تلخى بنشينم به پى خندهء صبح * بر لبان دل من حلقه زند شور نماز باز بگشاى تو اين پنجره را ، تا بينى * ره بيراههء شب با همهء شيب و فراز عاقبت راه نبرديم به جايى و هنوز * بار سنگين غم و راه بسى دور و دراز اين همه درد و تألّم خوش و ناخوش بينى * باشد از كج‌روى اين فلك شعبده‌باز سجدهء عجز به درگاه تو داريم و كنون * ما در اين دايره سرگشته و تو بنده‌نواز ما چو « منصور » كه دلباختهء ساز توييم * گوش دل را بنهاديم بر اين نغمهء ساز