تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
به ظاهر آشنايى گرم جوش است * ولى كيفيّتى بيگانه دارد
*
شبم غمگين و چشمم اشك‌باره * چو شب‌هاى دگر ، دل بىقراره اجاق سينه‌ام از آتش عشق * به يُمن آرزوها ، پرشراره
*
تو چو گل‌هاى زيباى بهارى * به پاكى پاك‌تر از چشمه‌سارى كوير هستىام سرسبز گردد * چنان باران ، اگر بر من ببارى

سفينهء نجات

سرچشمهء زمزم و حيات است حُسين * سرجوش خُم عشق و ثبات است حُسين در روز جزاء و عرصهء رستاخيز * حقّا ، كه سفينة النّجاة است حُسين

تحقير گريه مىكند

چگونه نام تو را در قفس انكار كنم ؟ * آن‌چنان مىسوزم كه تو : * گريستى به وقت رفتنت باران * رگبار اشك بود به دامان چهره‌ات و در بارورى كلامت * اصالتى در ژرفناى شرم و نگاه * عطش آهنگ نبض شهوت بود به مرزى بىقانون