رو ديدهء خود محو كن اندر نظر يار * تا با نظر يار ببينى رخ آن يار
بىپرده چه خواهى نگرى روى خدا را * بنگر به على مظهر حق ، حيدر كرّار
وجه اللّه و عين اللّه و جنب اللّه و ممسوس « 1 » * در ذات خدا گشته على آن شه ابرار
هم دست خدا ، گوش خداى ازلى شد * بشنو به حقيقت ، نه مجاز اين همه گفتار
گر نيست خدا ، نيز جدا هم ز خدا نيست * ور هست بشر ، ليك بود مظهر دادار
يعنى كه خدا جلوه از اندام على كرد * چون خواست كند از افق غيب ، خود اظهار
هم غيب و شهود است هم اسماء و هم افعال * هم ظاهر و هم باطن و هم نقطهء پرگار
هم اوّل و هم آخر و هم حاضر و غايب * هم ساقى و هم شاهد و هم باده و مىخوار
بااينهمه اوصاف و كمالات كه او راست * شد فخر على بندگى احمد مختار
فرمود نبى هم كه على جان من آمد * از « انفسنا » برخوان اين نكته و هشدار
بس نكتهء باريكتر از مو كه در اينجاست * بس معنى نازك شده پنهان ، به خط يار
درياى عميقى است كه بس كشتى افكار * شد غرق در اين بحر و كسى نيست خبردار
ترسم كه دلآزرده شوى ور نه سخن هست * در وصف على در دل من بىحد و بسيار
من كى بتوانم كه كنم مدح شهى را * كه كرده نبى عجز خود از مدح وى اظهار
فرمود كه گر تنگ نبد حوصلهء خلق * از آنكه نمايند خدائى تو اقرار
در وصف تو گفتم كلماتى كه نمايند * خاك كف پاى تو شفاى تن بيمار
نشناخت تو را كس به جهان غير من و حق * نشناخت مرا هيچكسى جز تو و دادار
نشناخت خدا را دگرى غير من و تو * ما از شجر واحد و مردم همه ز اشجار
امام زمان عليه السّلام
درد بىدرمان ما كى قابل درمان شود * كى مبدّل بر وصالت حالت هجران شود
هامش
( 1 ) - ممسوس يعنى على محو و مبهوت خداست و از خود هيچ ارادهاى ندارد .