تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
اينك چند نمونه از نظم او :

كيست او ؟

اينكه پنهانست و در جانم نشسته كيست او ؟ * اينكه اندر سينه مهمانم نشسته كيست او ؟ اينكه در خواب شب و اوج مناجات شبم * در بر چشمان گريانم نشسته كيست او ؟ اينكه دم مىبخشد و از ما بگيرد ، بازدم * در حريم ناى و در جانم نشسته كيست او ؟ اينكه بانگ سبز تكبيرش ز گنبدهاى دور * آيد و خود قلب حيرانم نشسته كيست او ؟ اينكه در شوق وصالش انتهاى آرزو * اشك شوقى روى مژگانم نشسته كيست او ؟ اينكه از روز ازل ايمان ما را سبز كرد * كنج دل در باغ ايمانم نشسته كيست او ؟ اينكه معنا مىشوم من در بر آئينه‌اش * در پس آئينه پنهانم نشسته كيست او ؟ مر به آغوش وفا آواى غيبى گويدم * اينكه در ابيات عرفانم نشسته كيست او ؟

انتظار

با دلى آكنده از شوق انتظارت مانده‌ام * روز و شب در حال مستى بىقرارت مانده‌ام مثل برگ تك‌درختى خشك و در آغوش باد * گِرد خار شاخه‌اى بهر بهارت مانده‌ام چشم در را هم نبستم بهر اميدى كه تو * بگذرى بينى كه من در انتظارت مانده‌ام شب به اميد دگر بودم كه تا بانگ سحر * مثل مرغ عاشقى آويز دارت مانده‌ام جاده را بستى كه من در پشت ديوارى بلند * يا سرِ پرچين و يا بر روى خارت مانده‌ام سال جارى رفت و ما را وصلت رويت نشد * گر نَمُردم در هواى وصل پارت مانده‌ام گر به سيمين‌خانه ، جانم از بلا محفوظ ماند * زنده جاويد مى چشم خمارت مانده‌ام من نهال فصل پائيزم و تو فصل بهار * گر نخشكيدم به رؤيا در بهارت مانده‌ام بس‌كه از هجرت زبانم ناله و فرياد كرد * با لب خشكم هماره داغ‌دارت مانده‌ام
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 150 | سيد محمد باقر برقعى