اينك چند نمونه از نظم او :
كيست او ؟
اينكه پنهانست و در جانم نشسته كيست او ؟ * اينكه اندر سينه مهمانم نشسته كيست او ؟
اينكه در خواب شب و اوج مناجات شبم * در بر چشمان گريانم نشسته كيست او ؟
اينكه دم مىبخشد و از ما بگيرد ، بازدم * در حريم ناى و در جانم نشسته كيست او ؟
اينكه بانگ سبز تكبيرش ز گنبدهاى دور * آيد و خود قلب حيرانم نشسته كيست او ؟
اينكه در شوق وصالش انتهاى آرزو * اشك شوقى روى مژگانم نشسته كيست او ؟
اينكه از روز ازل ايمان ما را سبز كرد * كنج دل در باغ ايمانم نشسته كيست او ؟
اينكه معنا مىشوم من در بر آئينهاش * در پس آئينه پنهانم نشسته كيست او ؟
مر به آغوش وفا آواى غيبى گويدم * اينكه در ابيات عرفانم نشسته كيست او ؟
انتظار
با دلى آكنده از شوق انتظارت ماندهام * روز و شب در حال مستى بىقرارت ماندهام
مثل برگ تكدرختى خشك و در آغوش باد * گِرد خار شاخهاى بهر بهارت ماندهام
چشم در را هم نبستم بهر اميدى كه تو * بگذرى بينى كه من در انتظارت ماندهام
شب به اميد دگر بودم كه تا بانگ سحر * مثل مرغ عاشقى آويز دارت ماندهام
جاده را بستى كه من در پشت ديوارى بلند * يا سرِ پرچين و يا بر روى خارت ماندهام
سال جارى رفت و ما را وصلت رويت نشد * گر نَمُردم در هواى وصل پارت ماندهام
گر به سيمينخانه ، جانم از بلا محفوظ ماند * زنده جاويد مى چشم خمارت ماندهام
من نهال فصل پائيزم و تو فصل بهار * گر نخشكيدم به رؤيا در بهارت ماندهام
بسكه از هجرت زبانم ناله و فرياد كرد * با لب خشكم هماره داغدارت ماندهام