سلام من * به پيچكى كه صبح دست سبز او
بهسوى آسمان بىكرانه دراز مىشود . * سلام من
به هرچه و به هركسى كه با سحر * تمام جسم و جان او
پر از نماز مىشود .
مورچهها
صبح كه سر مىكشد از روزنهها آفتاب * مورچههاى سياه
صف به صف از لانهها * قصد سفر مىكنند .
*
مىگذرند از سر هر صخرهاى * چابك و پرجنبوجوش
مىكشند * دانهء سنگين به دوش .
*
مورچهها * از گذرى تنگ ، كنار درخت
نرم گذر مىكنند * مورچهها خسته نخواهند شد از كار سخت
چونكه به هم مىرسند * خستگى راه را
با خبرى تازه و يك بوسه به در مىكنند .