تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
گفتمت پر بگشا ميل طوافت دارم * بال‌وپر بسته گرفتار توام گفتى نه گفتمت بس‌كه به دل نام تو شيرين آمد * عين فرهادم و بيمار توام گفتى نه گفتمت دربه‌درى حاصل عشق است اگر * شهره‌ى كوچه و بازار توام گفتى نه گفتمت گر كه غزل‌خوانى من كار تو است * روزگار است و سركار توام گفتى نه گفتمت گر دل شيدا دل من مجنونست * يار ليلى نشوم يار توام گفتى نه گفتمت خاك رهت گر كه به جان بفروشى * جان و دل داده خريدار توام گفتى نه گفتمت نه مگو و اين همه انكار مكن * چونكه در فكرت انكار توام گفتى نه گفتمت با نه آخر كه حقيقت دارد * گفتى آرى ، كه گرفتار توام گفتى نه

دوبيتى

گل مريم شميم نوبهار است * گل نسرين حديثى از نگار است ز شوق ار شبنمى دارى به مژگان * ز حُسن گل و لطف كردگار است
* * *
تو شمعى و دلم پروانه‌ى تو * دل ديوانه‌ام ديوانه‌ى تو گرم ببينى غريب هر ديارم * منم در جستجوى خانه‌ى تو
* * *
دل تنگم ربودى ، دلبر من * ز مهرويان عالم برتر من اگر جانم بسوزد در وصالت * دگر جانى دهى خاكستر من
* * *
بيا امشب به خوابم تا بخوابم * به دور از تو به شطّ اضطرابم بمان امشب به خوابم تا سحرگه * مده چون وقت بيدارى عذابم
* * *
بيا بذر محبت را بكاريم * نهال غصّه را از بن درآريم كنار چشمه‌هاى مهربانى * ز خود تصوير يكرنگى گزاريم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 153 | سيد محمد باقر برقعى