تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥

پشت يك لبخند « 1 »

آفتاب امروز غوغا مىكند * آتشى در كوچه بر پا مىكند مادرم مىآيد و از لاى در * بازى ما را تماشا مىكند خوب مىدانم ، مرا مىخواهد او * چون‌كه هى اين پا و آن پا مىكند باز شيطان مىرسد ، با شيطنت * توى گوشم ، نرم ، نجوا مىكند مىروم يك گوشهء دنج و مرا * هركه در كوچه‌ست ، حاشا مىكند از ته دل خنده‌اى سر مىدهم * خنده‌ام مشت مرا وا مىكند عاقبت مادر ، مرا در كُنج در * پشت يك لبخند ، پيدا مىكند با نگاه مهربانش ، بازهم * مهر خود را در دلم جا مىكند چشم‌هاى او براى عشق را * با زبانى ساده ، معنا مىكند . . .

براى خستگىهاى پدرم

باز امشب ، مثل هر شب ، انتظار * تا برويى در دل ما چون بهار تا بيايى ، باغ قالى بشكفد * باز گل‌هاى خيالى بشكفد خانه از چشمت چراغان مىشود * شب سراسر نورباران مىشود خواب از چشمان خواهر مىپَرد * خستگى از دست مادر مىپرد بازهم گل مىكند لبخندها * پرس‌وجوها ، گفت‌وگوها ، پندها بازهم از هر درى صحبت كنى * خستگى را بين ما قسمت كنى هرچه در اين خانه پيش روى ماست * قسمتى از خستگىهاى شماست دانه‌دانه خستگىهاى تو را * ريختم در قلّك خود ، روزها قلّكم از خستگىهايت پر است * كاش مىشد زودتر آن را شكست
هامش
( 1 ) - پشت لبخندى پنهان ، هر چيز . ( سهراب سپهرى )