پرش به محتوای اصلی

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحه 147

پدیدآورندگان:

ص۱۴۷

نفس بهار

چون با نفست بهار مىآميزد * گُل گُل ، ز طنين سخنت مىريزد مىدانم اگر صبح برد نام تو را * خورشيد به احترام برمىخيزد !

چهرهء تو

از مهر رخ تو ، گل ، پر از خنده شده‌ست * از قامت تو سرو ، سرافكنده شده‌ست ازبس‌كه رخ تو روشن و نورانيست * خورشيد ز چهرهء تو شرمنده شده‌ست

ياد مادرم بوى سيب سرخ

دست‌هاى تو چه خسته است ! * چهره‌ات مثل عكس كهنه‌اى شكسته است * دست‌هاى تو مرا به باغ نور مىبرد دست‌هاى تو را به شهر قصّه‌هاى دور مىبرد * عطر دست‌هاى خويش را به من ببخش مهربانىات هنوز ، * بوى سيب سرخ مىدهد .

سلام

سلام من * به غنچه‌اى كه صبحدم به خنده باز مىشود . * سلام من به آن كبوتر سپيد شادمان * كه در سپيده با نسيم ترانه‌ساز مىشود .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحه 147 | سيد محمد باقر برقعى