تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦

واى به من !

از غم دل خبر دهيد ، اى رفقا حبيب را * بر سر نعشم آوريد ، خسته شدم طبيب را به گل زرد ياس من ، صبحدم اى صبا بگو * غصّهء تلخ و قصّهء زردى عندليب را تا كه كند زلف او ، سلسله شده به پاى دل * مىكشم از وراى خود ، سلسله و صليب را قسمت من فغان و غم ، با همه غم چه مخلصم * گر نشوم ، بگو بگو ، تا چه كنم نصيب را زاهد بىخبر مرا ، وعدهء حور مىدهد * عقل ، نهيب مىزند ، تا نخورم فريب را وعدهء دور زاهد و ، اين دل بىشكيب من * بر سر گور خويشتن ، دل چه كند شكيب را باش صلاى او زنم ، هو زنم و زنم ، زنم * تا به صلاى من زند ، گردن نانجيب را دوش به غمزه‌اى مرا ، گفت كه غير حضرتش * كس نشنُود و نَشنَود ، درد من غريب را گر تو به ياد حوريان ، ياد رفيق مىكنى * من نكنم ، خبر دهيد ، اى رفقا حبيب را سرو چمان فكر من ، وه چه فراز مىرود * واى به من كه خيره‌ام ، مىسپرم نشيب را پير « مغان » ما مگر لطف كند ز فيض خود * بازگشايد اين‌چنين ، مسألهء عجيب را

خوشا

خوشا با لاله‌رويى لاله چيدن * پس از آلاله چيدن ، آرميدن سر زلف سياهش را گرفتن * ز لعلش دانه‌دانه ، دانه چيدن

بر من دهيد

شرابى كه ناب است بر من دهيد * به زلفى كه تاب است بر من دهيد پس آنگه بگيريد و بندم كنيد * هرآنچه عذاب است بر من دهيد