تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩

قدرت توحيد

سنگ هجران تو را تا دل من ديد شكست * باز پرداختمش ، ليك به تجديد شكست رفتى و بىگل رُخسار تو در بستر چشم * بس‌كه اشكم ز تب عشق تو لرزيد ، شكست آن‌چنان مست شد از بادهء فيض تو فلك * كه به فتواى جنون ساغر جمشيد شكست صورت حادثه تا رجعت مرّيخ نمود * ارغنون لال شد و در كف ناهيد شكست شجر عشق بود پر ز ثمر نيست غمى * نفس امّاره اگر شاخهء امّيد شكست هركه در كعبهء دل ديد عيان وجه جميل * در گلستان يقين قامت ترديد شكست نفس پير مغان گرم ، كه توفيق حضور * كرد پيدا كمر جادوى تبعيد شكست تا كه گلرنگ شد از بادهء رخ شارب پير * كاسهء سرخ فلق در كف خورشيد شكست تا كه طاوس ملك كرد « مفرّح » من و ما * حرمتش را به جهان قدرت توحيد شكست

پروانه

شب است و جلوهء شمع و جمال پروانه * بيار مى ، كه دهم شرح حال پروانه حضور دولت گل از اريكهء توفيق * نشست باد صبا روى بال پروانه نهاد چون به كف صدق حال شيرين را * گرفت محور حيرت كمال پروانه حديث شام وفا مىشد آشكار ، امّا * گرفت شعلهء غيرت مجال پروانه چو بند حادثه وا شد ز بازوى تقدير * ز شعله بست كمر بر زوال پروانه بريز اشك ندامت به دامنت اى شمع * كه امر عشق بود امتثال پروانه به خطّ رمز عطارد نوشت بىپروا * سياه بختى عاشق به خال پروانه به حكم شعله مكن خانه‌اى خراب اى شمع * و گرنه خون تو گردد حلال پروانه حريم سينهء ما را قُرُق كن اى آتش * چو در وجود تو ديدم جلال پروانه سخن ز عشق ميان آمد و « مفرّح » ديد * نماى عاطفه را در خيال پروانه
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 129 | سيد محمد باقر برقعى