تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤

اى مردم !

ز بس از جور گردون غصّه خوردم ، مُردم اى مَردم * ز رنج و محنت غم جان سپردم ، مُردم اى مَردم به غير از خواب و خور چيزى نفهميدم ، ندانستم * چه مقصد بود از اين خواب و خوردم ، مردم اى مردم ندانستم چه شد دنيا و اوضاع بد و نيكش * همى روز و شب عمرم شمردم ، مردم اى مردم ز خود نگذاشتم نام نكويى در جهان ، رفتم * بسيج و توشه‌اى همره نبردم ، مردم اى مردم اجل آمد به بالينم كه تا سختم بگيرد جان * وداعش كردم و دستش فشردم ، مردم اى مردم مراد من نشد حاصل يك از صدها در اين عالم * چو « مظهر واله و دل‌خسته مُردم ، مردم اى مردم

سوخته كوكب

تا چرخ رود ناله‌ام از هجر تو هر شب * روزم چو شب است از تو جدا اى مهِ نخشب جانم به لب آمد به اميدى كه همهء عمر * بارى بگذارم به لب لعل تو من لب با درد توان ساخت مرا چند ، طبيبا ! * در چارهء من كوش ، يكى سوختم از تب اى بر فرس ناز چنين تند چه رانى ؟ * افتاده ببين كيست تو را در پى مركب درد غم هجران تو را عاشق مهجور * چاره طلبى ، مرگ دواييست مجرّب امروز كجا ترك نمايى كه به طفلى * آموخته‌اى درس جفا را تو به مكتب بر زلف مزن آنه ، مشوران به هم او را * بگذار بدين حال كه هستند مرتّب « مظهر » چو مه محفل اغيار بود يار * يارم به غم و رنج من سوخته كوكب