جمعيّت عشّاق به من مىكند آسان * آوارگى كوه و بيابان محبّت
فرعون جفا غرق شد آن دم كه نشان داد * روى تو كف موسى عمران محبّت
خوبان جهان ترك و دلم كشور ايران * حبّ تو بوَد رستم دستان محبّت
عشقش به ضميرم بوَد افسوس كه باشد * منزلگه او خانه ويران محبّت
عاشق ملك عالم قدس است به عالم * كآورده برون سر ز گريبان محبّت
تابيده شود فكر ز تاب سر زلفت * پيچيده شود عقل ز عنوان محبّت
« مظهر » كه لب لعل تو را ديد چو طوطى * جا ساخته اندر شكرستان محبّت
خائن وطن
هرآنچه محنت و رنج و غم و محن دارم * ز بخت خويشتن و خائن وطن دارم
به خلد گر برندم نه شادمانم از آن * كه مرغ اين چمنم ميل اين چمن دارم
چگونه مهر وطن مىشود برون از دل * كه مهر دوست روا اينكه در بدن دارم
شهيد ار نشدم از براى حفظ وطن * به گاهِ دادن جان ، شرم از كفن دارم
كنم به نيش قلم بيخ بدسگال وطن * كه سبقتيست ز فرهاد كوهكن دارم
به پيش « مظهر » شوريده فاش مىگويم * ز شعر عارف معروف يكسخن دارم
« چو ليدران خطاكار و زاهدان ريا * از اين سپس سر مردم فريفتن دارم »
دل اميدوار
به سر باشد خيال يارم امشب * نخوابد ديدهء بيدارم امشب
الا اى مونس دل ! ماه محفل * بيا كز دورىات افكارم امشب
بيا اى ماه گردون نكويى * نظر كن چشم اختربارم امشب
دل اميدوارم را اميد است * كه آيد نازنين دلدارم امشب
گل باغ لطافت بازآيد * برآرد تا كه گل از خارم امشب
به گوش آيد تو گويى هر زمانى * بشارت از در و ديوارم امشب