تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
جمعيّت عشّاق به من مىكند آسان * آوارگى كوه و بيابان محبّت فرعون جفا غرق شد آن دم كه نشان داد * روى تو كف موسى عمران محبّت خوبان جهان ترك و دلم كشور ايران * حبّ تو بوَد رستم دستان محبّت عشقش به ضميرم بوَد افسوس كه باشد * منزلگه او خانه ويران محبّت عاشق ملك عالم قدس است به عالم * كآورده برون سر ز گريبان محبّت تابيده شود فكر ز تاب سر زلفت * پيچيده شود عقل ز عنوان محبّت « مظهر » كه لب لعل تو را ديد چو طوطى * جا ساخته اندر شكرستان محبّت

خائن وطن

هرآنچه محنت و رنج و غم و محن دارم * ز بخت خويشتن و خائن وطن دارم به خلد گر برندم نه شادمانم از آن * كه مرغ اين چمنم ميل اين چمن دارم چگونه مهر وطن مىشود برون از دل * كه مهر دوست روا اينكه در بدن دارم شهيد ار نشدم از براى حفظ وطن * به گاهِ دادن جان ، شرم از كفن دارم كنم به نيش قلم بيخ بدسگال وطن * كه سبقتيست ز فرهاد كوه‌كن دارم به پيش « مظهر » شوريده فاش مىگويم * ز شعر عارف معروف يك‌سخن دارم « چو ليدران خطاكار و زاهدان ريا * از اين سپس سر مردم فريفتن دارم »

دل اميدوار

به سر باشد خيال يارم امشب * نخوابد ديدهء بيدارم امشب الا اى مونس دل ! ماه محفل * بيا كز دورىات افكارم امشب بيا اى ماه گردون نكويى * نظر كن چشم اختربارم امشب دل اميدوارم را اميد است * كه آيد نازنين دلدارم امشب گل باغ لطافت بازآيد * برآرد تا كه گل از خارم امشب به گوش آيد تو گويى هر زمانى * بشارت از در و ديوارم امشب