« متين » چه لذتى از عمر خود برند آن قوم * كه قدر صحبت آزادگان ندانستند
نقد نشد اين حوالهها
ديگر به سينه داغ ندارند لالهها * خالى است از شراب محبت پيالهها
يك آه گرم بر لبى از دل نمىرسد * از سينهها فسرده برآيند نالهها
توشيح نيست صفحهى دلها به مُهر مِهر * بىاعتبار گشته سندها ، قبالهها
رفت آن زمان كه جلوهى گل دلفروز بود * شمع و چراغ باغ و چمن بود لالهها
خشك از حياست ديدهى خورشيدطلعتان * دام هواست طرهى مشكين كلالهها
از دل كه هيچ ، ترسم از اين بود حرف مهر * محو از كتابها شود و از مقالهها
تقليد از رسالهى بىمسلكان مكن * شيطان نوشته حاشيه بر اين رسالهها
هر روزمان حواله به روز دگر كنند * شد عمر صرف و نقد نشد اين حوالهها
با حرف كن « متين » دل خود خوش كه مىرويم * ما هفتسالهها ره هفتادسالهها
خبرى بهتر از اين
خبر از خويش ندارم ، خبرى بهتر از اين * كردم از خويش عزيمت سفرى بهتر از اين ؟
كار من بادهپرستى ، هنرم شيدايى * پيشهاى خوبتر از آن ، هنرى بهتر از اين ؟
نوبهار آمد و بشكفت گل و سبزه دميد * مىكشان ، بادهگساران خبرى بهتر از اين ؟
صبح ما اوّل شب سرزند از مشرق جام * صبح تابندهتر از اين ، سحرى بهتر از اين ؟
زينت عالم امكان همه از عشق بود * زيور پيكر هستى گهرى بهتر از اين ؟
حاصل عمر چه بهتر كه بود نام نكو * مىتوان چيد از آن شاخ برى بهتر از اين ؟
سر پرشور من و خاك در پير مغان * تاكنون جُسته كسى خاك درى بهتر از اين ؟
بنشين بر دل و بر سينهام اى ناوك ناز * هدفى بهتر از آن ، سپرى بهتر از اين ؟
سخن از شهد لب و قند دهان گوى « متين » * شهد شيرينتر از آن و شكرى بهتر از اين ؟