به شيخ و دامنى كه بود پر ز خون خلق * يا من كه دامنم بود از آب پاكتر
از بهر زر نريخت چه خونها كه اين حريص * هركس هلاك زر بود و او هلاكتر
گيرم كه عرش فرش بود زير پاى او * از كبر باز خواهدش از خاك خاكتر
هر قدر زهد شيخ ريائى است دردناك * باشد « متين » قيافهى او دردناكتر
دل هرجائى
دل سوى عالم دگرى مىكشد مرا * سوى جهان خوبترى مىكشد مرا
زين گلستان به چشم دلم خار مىخلد * خاطر به گلشن دگرى مىكشد مرا
در ژرفناى پرخطر موجخيز عشق * غوّاص دل پى گهرى مىكشد مرا
در راه بيكران خطر ، بار آرزو * هر لحظه دل به رهگذرى مىكشد مرا
هردم بهسوى كوئى و هر لحظه در رهى است * آخر به راه پرخطرى مىكشد مرا
من خود به اختيار نپويم طريق عشق * زنجير عشق عشوهگرى مىكشد مرا
افتاده در كف دل هرجائىام عنان * هردم بهسوى سيمبرى مىكشد مرا
هر لحظهام كشد دل غافل به جانبى * بيچاره من كه بىخبرى مىكشد مرا
دارم سرى كه بسكه بود پر ز شور عشق * آخر « متين » به خاك درى مىكشد مرا
بحر محبت
درياى مهر در دل ما موج مىزند * در اين محيط آب بقا موج مىزند
در اشتياق كعبهى كوى بتى دلم * عمرى است همچو قبلهنما موج مىزند
بحر محبت است دل تابناك ما * در اين محيط مهر و وفا موج مىزند
منت نمىكشيم ز حضر ، آب زندگى * در بحر بىنيازى ما موج مىزند
آب بقا كه خلق جهانند تشنهاش * در بحر بيكران فنا موج مىزند
لرزد ز جرم بىگنهى جان بىگناه * آنجا كه بحر عفو خدا موج مىزند
گردد محيط تشنهى طوفان انقلاب * در كشورى كه سيل گدا موج مىزند