آنها كه گفتم درد اندك بود و در دل * پهلو نخواهد زد به اندوه همائى
اين داغ ، ياران ، طاقتى چون كوه خواهد * ما را كشد بااينهمه بىدست و پائى
از بود من ، جز ناله و شيون نبينى * اين است معناى نواى بىنوائى
من ، زنده و با چشم خود ديدم نهفتند * در خاك ، آن تنديس فضل و پارسائى
رفت آنكه بودى با زبان ذوالفقارى * مفتاح اسرار نهان كبريائى
رفت آنكه گفته مولوى در درفشانى است * آن دم كه مىشد در خط حكمتسرائى
معقوليان را منطقش چون خواجهء طوس * فصل الخطاب آمد به چونىّ و چرائى
در جامعيت آيتى ، گفتى به در كرد * سر از گريبان قرون شيخ بهائى
در فقه ، ميزانش مقام اجتهادى * تفسير را قولش كلام انتهائى
شرح مطوّل را بيان دلنوازش * معنى شكاف آمد گه مشكلگشائى
از او اگر مىخواستى ، جانا به حق بود * قانون سينائى ، اشارات شفائى
مىكردى ار با او طلب البتّه جا داشت * ادوار بونصرى ، قوانين كسائى
او ، شيخ امروز غزل بود و كلامش * اعجازى از شيرينى و لطف و رسائى
وانگه كه صوفىوار مىزد نغمهء عشق * گفتى كه آهنگ سخن دارد سنائى
او ، جان معنى بود در عرفان كه خوش داشت * آراسته دل را به فقر مرتضائى
در امر تحقيق ادب ، كلكش همىكرد * جادو شكافى گاه و گه معجزنمائى
گفتى كه با بيرونى اندر اندرون بود * در دست ، اصطرلاب اسرار خدائى
طب و رياضى ، حكمت و تاريخ و تحقيق * در هر فنى مىداد تقريرش گوائى
هم آشنا با رمز پيكرهاى ارضى * هم باخبر از راز اجرام سمائى
او ، وارث ده قرن دانش بود و تحقيق * اين است مصداق نبوغ آريائى
* * *
نىنى ، غلط گفتم نمردى اوستادا * باقى تو در قلب جهان و روح مائى
با آن سخنها و آنهمه آثار جاويد * تو زندهاى ، پايندهاى ، عين بقائى