تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
از بادهء ولاى وى آن كاو سبو گرفت * نقش حيات را همه بر آرزو گرفت ام الائمة النجبا فاطمه است و بس * اميد ما به هر دو سرا فاطمه است و بس ناموس حق ، سپهر ولا گوهر شرف * اى زادگان تو همگى مظهر شرف سرمشق علم و فضلى و يادآور شرف * تو ، همسر شرافتى و مادر شرف يكتائى و يگانه و بىشبه و بىنظير * هر نام و هر لقب به ثنايت بود حقير هر صبح تا ز مهر ، منوّر شود جهان * پولك نشان به هر شب تا گردد آسمان جارى است تا به عالم كن امر كن فكان * پاينده در جهانى اى جان جاودان اى اسوهء زن از پس آن قرنهاى دور * هر روز جلوه‌اى ز تو نو مىكند ظهور اى عمر كوته‌ات به جهان هيجده بهار * آن هجده بهار تو صد قرن افتخار اكنون به قرن چارده زان عهد و روزگار * مائيم و بهت و حيرت آن فضل بىشمار هر قدر بيشتر گذرد عمر آدمى * تو بيشتر به فضل و فضيلت مسلّمى

خداحافظ

اى عزيزان من خداحافظ * زحمت خويش رفته ، كم كرديم بيش از اين‌ها نبود نوبت ما * رو به دروازهء عدم كرديم
* * *
داشتم گنجى از وفا در دل * سينه از عشق بود مالامال به عنايات حق اميدم بود * مهر ورزيده بر محمد و آل
* * *
بعد از آن يار مردمان بودم * خاصّه دانشوران و اهل هنر هنر و علم مقتدايم بود * من نبودم چو خلق بندهء زر
* * *
دوستان عزيز من از من * گر غبارى بود به خاطرتان چشم دارم مرا حلال كنيد * در دل پاك مهرپرورتان