از بادهء ولاى وى آن كاو سبو گرفت * نقش حيات را همه بر آرزو گرفت
ام الائمة النجبا فاطمه است و بس * اميد ما به هر دو سرا فاطمه است و بس
ناموس حق ، سپهر ولا گوهر شرف * اى زادگان تو همگى مظهر شرف
سرمشق علم و فضلى و يادآور شرف * تو ، همسر شرافتى و مادر شرف
يكتائى و يگانه و بىشبه و بىنظير * هر نام و هر لقب به ثنايت بود حقير
هر صبح تا ز مهر ، منوّر شود جهان * پولك نشان به هر شب تا گردد آسمان
جارى است تا به عالم كن امر كن فكان * پاينده در جهانى اى جان جاودان
اى اسوهء زن از پس آن قرنهاى دور * هر روز جلوهاى ز تو نو مىكند ظهور
اى عمر كوتهات به جهان هيجده بهار * آن هجده بهار تو صد قرن افتخار
اكنون به قرن چارده زان عهد و روزگار * مائيم و بهت و حيرت آن فضل بىشمار
هر قدر بيشتر گذرد عمر آدمى * تو بيشتر به فضل و فضيلت مسلّمى
خداحافظ
اى عزيزان من خداحافظ * زحمت خويش رفته ، كم كرديم
بيش از اينها نبود نوبت ما * رو به دروازهء عدم كرديم
* * *
داشتم گنجى از وفا در دل * سينه از عشق بود مالامال
به عنايات حق اميدم بود * مهر ورزيده بر محمد و آل
* * *
بعد از آن يار مردمان بودم * خاصّه دانشوران و اهل هنر
هنر و علم مقتدايم بود * من نبودم چو خلق بندهء زر
* * *
دوستان عزيز من از من * گر غبارى بود به خاطرتان
چشم دارم مرا حلال كنيد * در دل پاك مهرپرورتان