مظهر مهر خداى فرد رحمن الرّحيمى * مظهر قهر إله قادر قدرت نمائى
حكمتت راهست در كار قدر دائرمدارى * قدرتت راهست در امر قضا فرمانروائى
كشتى ما كى به ساحل مىرسد در موج و طوفان * گر به الطافت نباشد آن اميد ناخدائى ؟
خود سلونى گفته و اين گفته تنها بر تو زيبد * كز كمال علم و دانش باب علم مصطفائى
آن شب هول و خطر بر جاى پيغمبر چو خفتى * بر جهان معلوم شد سرحلقهء اهل وفائى
تو خلافت را امينى ، تو رسالت را معينى * شير ربالعالمينى ، جانشينى را سزائى
درد بىدرمان ما را يا على آخر طبيبى * روى آورديم زى تو يا على دارالشفائى
غير الطافت ندارم تكيهگاهى چونكه دانم * با گدايان همنشينى ، با فقيران آشنائى
جشن گل
آمد بهار و بستان رنگ دگر گرفت * صحرا همه پرند نگارين به برگرفت
از شبنم سحرگه گل در ميان باغ * چندين هزار تاج ز درّ و گهر گرفت
پروانه از صبا خبر جشن گل شنيد * تبريك را بهسوى چمن بالوپر گرفت
صوفى به سبزه خرقه درافكند و مست شد * وز بوى گل نشاط جوانى ز سر گرفت
شاد آن كسى كه صبح دلانگيز نوبهار * از خانه راه سبزه و كوه و كمر گرفت
بنشست زير سرو بنى در كنار جوى * وز جلوهء طبيعت حظّ بصر گرفت
در چهر گل جمال دلاراى يار ديد * بر پاى لاله جام شراب و شكر گرفت
در اين بهار خرّم ، من يار آن كسم * كز فيض عشق رنج جهان مختصر گرفت
دستى به لطف بر سر بيچارهاى كشيد * يعنى كه راه خدمت نوع بشر گرفت
نقش جاودانه
سرود عشق به ساز سخن ترانهء ماست * نواى مهر ز گلبانگ عاشقانهء ماست
ز زندگى بهجز از قصّه چون نخواهد ماند * همان فسانهء عشق و وفا فسانهء ماست
قلم نديم و مغنى سكوت و باده كتاب * ستاره خيره بدين عشرت شبانه ماست