پدرانى كه از محبتشان * در دلم صد بهار عشق دميد
آه ، كان جمع نازنين رفتند * پاسداران علم و دين رفتند
اى معلّم ! تو را ثنا گويم * مدحتى پاك و بىريا گويم
تو ، اگر رفتهاى ، اگر هستى * به همه حالتت دعا گويم
بردهاى رخت زين سراى اگر * ذكر آمرزش تو را گويم
ور كه هستى بقاى عمر تو را * هر سحرگه خداخدا گويم
اوستادا تو مقتداى منى * فاشتر گويمت خداى منى
جواب مرا بده
اى چشم دلسياه ، شراب مرا بده * گفتم حديث عشق ، جواب مرا بده
دزدانه تا به بام وصال تو برشوم * زان زلف مشكبوى طناب مرا بده
من ، بس شبا ، به ياد تو بيدار بودهام * امشب به بوسه داروى خواب مرا بده
خواندى كتاب سرو سرود مرا ، كنون * اى ماه لاكتاب ، كتاب مرا بده
سرد است روزگار ، در آغوش گرم خويش * از آن نصيب حسن ، نصاب مرا بده
من ، خسته و خمار و خرابم ، بيا ، بيا * زان چشم دلسياه ، شراب مرا بده
بمناسبت ولادت حضرت زهرا عليها السّلام
اى نور چشم و روشنى خانهء رسول * كز معرفت به ذات تو قاصر بود عقول
حق ، بىولاى تو نكند طاعتى قبول * مرضيّهاى و فاطمه ، زهرائى و بتول
اين نامها اگر ده و صد ، ور شود هزار * كى مىكند كمال ، كمال تو آشكار ؟
تو ، نور چشم و شمع سراى پيمبرى * شير خدا علىّ ولى را تو همسرى
آن نورهاى پاك ولا را تو مادرى * ما را به حق شفيعهء كبراى محشرى
ز آغاز امر خلقت تا محشر و معاد * اين رتبه را به هيچكسى جز تو حق نداد
از آبروى فاطمه ، زن آبرو گرفت * زن ، عزت و شرف ز كمالات او گرفت