تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
گرفتارم به عشق ماه رخسار سيه‌چشمى * قيامت قامتى بالا بلا ، فتّان و رعنايى نگاه چشم شهلايش ، بود جادوگر دل‌ها * مرا با يك نگه افكند ، در اين عشق و شيدايى دل‌وجانم فداى او ، دو چشمم جاى پاى او * ندارم جز هواى او ، ولايش را تولّايى منم در جمع اين تن‌ها ، غريب و بىكس و تنها * قرين رنج و غم بىهمزبان و بىهم‌آوايى شدم مهجور و سرگردان ، دچار حسرت حرمان * بدون مونس و حيران ، چنين مجنون و سودايى نه امّيدى كه بنوازد ، مرا با گوشهء چشمى * نه بختى كآيد و سويم شفابخش و مسيحايى نه اشكى مانده اندر ديده ، تا ريزم به دامانم * نه اندر سينه آهى ، تا برآرم از دل و نايى نه در خود جرأتى بينم ، كه گيرم دامنش در ره * كنم از مهر و احسانش به حال خود تمنّايى من از آن پيشگاهت پرسشى دارم : خداوندا ! * چرا دادى به دلبر ، اين همه خوبى و زيبايى ؟ چرا او را ز من دور و جدا و سرگران كردى * به هجرانش ندادى صبرم و تاب و شكيبايى تو اى زيباى افسونگر ، به حالم رحمتى آور ! * كه مىترسم « سليم » آخر كشد كارم به رسوايى

گنج نهفته

من در هواى عشق تو ديوانه‌ام هنوز * افسون آن نگاه چو افسانه‌ام هنوز اندر طواف كوى تو دايم به شور و شوق * در سوز و ساز و گشت چو پروانه‌ام هنوز در دانه صاف مانده مرا در سبو نه دُرد * ازبس در انتظار تو دُردانه‌ام هنوز جز ياد چهره‌ات كه شب و روز با من است * با خويشتن غريبه و بيگانه‌ام هنوز پيمان زياد بردى و رفتى و من ز غم * يار شراب و همدم پيمانه‌ام هنوز در كنج عزلتم ، به دلم مهر و عشق توست * گنجى نهفته در دل ويرانه‌ام هنوز بىتاب بىشكيبم و بىيار و غمگسار * بىخانمان و خانه و كاشانه‌ام هنوز با صد زبان به شِكوه و مدح تو مو به مو * گوياى جور و حسن تو چون شانه‌ام هنوز بىمن تو شاد و مست و غزلخوان چو بلبلى * من بىتو زار و راهى ميخانه‌ام هنوز از قصّه‌هاى غصّهء هجران چو گويمت ؟ * حسرت شمار سبحهء صددانه‌ام هنوز فرزانه‌اى و شوخ و فريبا « سليم » را * من در هواى عشق تو ديوانه‌ام هنوز