تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
هر قطره اسم خدا بود عشق آمد آنجا پى ما قلبم از لهجهء عشق ترسيد . ناگه از گونه‌ام خنده را چيد و از پيش من رفت . دنبال او آمدم ديدم آنجا آتش‌فشان صبورم چون خستگى روى يك بالش افتاد . گفتم : دل من ! چنديست اينجا از جنب‌وجوش مدام خود افتاده‌اى تو از ابرها مىگريزى . ديروز با من يك‌لحظه در زير باران نماندى . اى خسته چندين بهار آمد و رفت امّا تو شعرى نخواندى او را ميان سكوتى پر از درد بردم . * احساسم امّا چون بغض بىرنگ وسواس در چشم شب محو مىشد احساس مردى كه آن شب مهمان ناخواندهء قلب خود بود .