بيا و تيره شبم كن به دل به صبح اميد * وصال خويش از اين جانفدا دريغ مدار
دختر بهار
لاله خندان ، ابر گريان گشته از باد بهار * ژاله غلطان بر رخ لاله چو درّ شاهوار
راغ و كوه و دشت و صحرا جملگى خرّم شدند * باغ از گل شد نگارستان از اعجاز بهار
جارى اندر جويباران آبها سيمابگون * نقره مىبارد تو گويى از فراز آبشار
در دو سوى نهرها افراشته سر بر فلك * خرّم و سرسبز سرو و بيد و افرا و چنار
باغ عنبر بيز گرديده به يارى نسيم * باد عطرافشان به هر بوم و بر و شهر و ديار
جسم و جان از نكهت باد صبا سرمست و شاد * بوى عنبر در هوا پيچيده يا مشك تتار
از نواى بلبلان ، دل غرق در شوق و شعف * شادىافزا بانگ مرغان از فراز شاخسار
ريزش باران درون بركهها هر قطرهاش * با حبابى مىدهد موجى مدوّر انتشار
بلبلم ، اى سرو بالا دلبر ، اى دخت بهار * اى تو ، ربّ النّوع زيبايى و صنع كردگار
اى جهان عشق من ! اى كوكب اقبال من * اى كه مهرويان ز ديدار تو از خود شرمسار