تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥

جنگلى

در حجم سياه بيشه اين نور از اوست * سرسبزى مرغزار و ماهور از اوست در ظهر عطش چو نهر پرآب رسيد * حيثيت سبز جنگل دور از اوست

تدفين مادربزرگ

با آخرين نفس بوى غريب پرسش فردا را در خانه مىريخت . آن‌گاه بىدرنگ مادربزرگ من در جامه‌اى به رنگ سرانجام پيچيده شد . بوى كبود مرگ ما را احاطه كرد . مادربزرگ من با گيسوان نقره‌اى بىفروغ خويش سطح كبود و سر بىتابوت سرد را پوشانده بود . ما چند لحظه‌اى در كوچه‌هاى سردِ سرانجام خويشتن در ترس و اضطراب فرومانديم . چندان عميق ، كه گفتى تا لحظه‌اى دگر تعطيل مىشود . امّا دريغ ! اى كاش « عاقبت » يك جادهء بلند كه هر روز