تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤

ارمغان

همپاى نسيم ره به كويش بردند * دل را چو نظر به جُست‌وجويش بردند سرباخته و به ارمغان ، همچون گل * يك پيكر غرق خون به‌سويش بردند

همزبانى

آيينهء و آب ، مهربانى كردند * با جنگل عشق ، همزبانى كردند شب را ز حريم باغ گل تاراندند * تشريف سپيده را جهانى كردند

جُست‌وجو

تو را اى عشق ! من شفاف ديدم * تو را چون چشمه‌هاى صاف ديدم به دنبال تو گشتم ، پير گشتم * تو را در پشت كوه قاف ديدم

دل دريايى

دلا ! اى حاصل تنهايى من ! * بيابان‌گرد من ، صحرايى من ! من اينجا طاقت ماندن ندارم * كجا رفتى دل دريايى من ؟

ترانه

نه دارم مهربانىهاى هابيل * نه بغض و بخل بىپايان قابيل تمام حاصلم مشتى ترانه‌ست * مفاعلين مفاعلين مفاعيل

شكفتن

غم عشقى كه در خود مىنهفتم * شبى آن را به چشم خسته گفتم دل من مثل ابرى گريه سرداد * سحر شد مثل خورشيدى شكفتم