درآمد و به عنوان معلّم در روستاهاى گيلان به خدمت اشتغال ورزيد .
سلمان دربارهء شعر و شاعرى خود مىگويد : « شعر از سال 50 و 51 به سراغم آمد .
شعر كه نه ، همينقدر مىدانم چيزهايى مىگفتم ، شايد فقط خودم مىفهميدم . چندبار تصميم گرفتهام شعر را براى هميشه كنار بگذارم ، امّا اين تصميم دوام نيافت ، راستش دلم از حرفهاى تكرارى خودم به هم مىخورد ، امّا بعد از مدّتى دوباره مرا به ميدان مىآورد . آشنايى با بعضى از شاعران حوزهء انديشه و هنر اسلامى شايد بزرگترين تأثير را در من داشت و من توانستم فضاهايى را وارد شعر كنم كه تا آن موقع حتّى فكرش را نمىكردم . »
سلمان هراتى از متعهّدترين شعراى ايران اسلامى بود . دو دفتر شعر يادگار اوست :
« از آسمان سبز » و « درى به خانهء خورشيد » اسامى مجموعههاى شعر اوست و در سال 1373 يادوارهاى براى او به نام « سرود مرد غريب » به اهتمام سيد ضياء الدّين شفيعى توسّط حوزهء هنرى تبليغات اسلامى طبع و نشر گرديد .
پيش از تو
پيش از تو آب ، معنى دريا شدن نداشت * شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت
بسيار بود راه در آن برزخ كبود * امّا دريغ ! زَهرهء دريا شدن نداشت
در آن كوير سوخته ، آن خاك بىبهار * حتّى علف اجازهء زيبا شدن نداشت
گم بود در عميق زمين شانهء بهار * بىتو ولى زمينهء پيدا شدن نداشت
دلها اگرچه صاف ، ولى از هراس سنگ * آيينه بود و ميل تماشا شدن نداشت
چون عقدهاى به بغض فروبود حرف عشق * اين عقده تا هميشه سرِ وا شدن نداشت
دوام باغچه
هوا كبود شد اين ابتداى باران است * دلا ! دوباره شب دلگشاى باران است
نگاه تا خلاء وهم مىكشاندمان * مرا به كوچه ببر اين صداى باران است