اگرچه سينهء من شورهزار تنهاييست * ولى نگاه تَرَم آشناى باران است
دلم گرفته از اين سقفهاى بىروزن * كه عشق رهگذر كوچههاى باران است
بيا دوباره نگيريم چتر فاصله را * كه روى شانهء گل جاى پاى باران است
نزول آب ، حضور دوبارهء برگ است * دوام باغچه در هاىهاى باران است
يك چمن داغ
ديروز اگر سوخت اى دوست غم برگ و بار من و تو * امروز مىآيد از باغ ، بوى بهار من و تو
آنجا در آن برزخ سرد ، در كوچههاى غم و درد * غير از شب آيا چه مىديد چشمان تار من و تو ؟
ديروز در غربت باغ ، من بودم و يك چمن داغ * امروز خورشيد در دشت ، آيينهدار من و تو
غرق غباريم و غربت ، با من بيا سمت باران * صد جويبار است اينجا ، در انتظار من و تو
اين فصل ، فصل من و توست ، فصل شكوفايى ما * برخيز با گل بخوانيم اينك بهار من و تو
با اين نسيم سحرخيز ، برخيز اگر جان سپرديم * در باغ مىماند اى دوست ، گل يادگار من و تو
چون رود اميدوارم ، بىتابم و بىقرارم * من مىروم سوى دريا ، جاى قرار من و تو
ياد شهيدان
در سينهام دوباره غمى جان گرفته است * « امشب دلم به ياد شهيدان گرفته است » « 1 »
تا لحظههاى پيش ، دلم گور سرد بود * اينك به يمن ياد شما جان گرفته است
در آسمان سينهء من ابر بغض خفت * صحراى دل بهانهء باران گرفته است
از هرچه بوى عشق تهى بود خانهام * اينك صفاى لاله و ريحان گرفته است
ديشب دو چشم پنجره در خواب مىخزيد * امشب سكوت پنجره پايان گرفته است
امشب فضاى خانهء دل سبز و ديدنىست * در فصل زرد ، رنگ بهاران گرفته است
هامش
( 1 ) - اين مصراع را از شهيدى به ياد دارم .