تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥

ورق باطله

دل بود كه از قافله ما را عقب انداخت * سر رفتن اين حوصله ما را عقب انداخت حتّى همهء جادّه‌ها نيز گواهند * اين پاى پر از آبله ما را عقب انداخت از باد رهاتر شده بوديم ، ولى حيف ! * سنگينى اين سلسله ما را عقب انداخت يك سجده فقط فاصلهء ما و خدا بود * دل نيز از اين مرحله ما را عقب انداخت هنگام تهجّد شده بود و همه ديدند * خودخواهىِ اين نافله ما را عقب انداخت يك دفتر نيرنگ پر از شعر دروغين * اين چند ورق باطله ما را عقب انداخت

سنگ تهمت

سلب شد امروز اگر آرامش هميشه‌ام * باز مثل كوه پابرجا و طاقت‌پيشه‌ام نور حتّى مىكند با سادگى از من عبور * در حقيقت مثل شفافيّت يك شيشه‌ام نيستم دلتنگ با هم‌صحبتىهاى زمين * الفتى با خاك دارد همچو باران ريشه‌ام جزر و مدّ چشم‌هايم قابل انكار نيست * مىزند طعنه به دريا وسعت انديشه‌ام با هجوم بادهاى هرزه در فصل خزان * سبز خواهد ماند با ياد درختان بيشه‌ام مىرسد روزى كه پيش چشم مردم بشكند * در نگاه واپسين ، با سنگ تهمت شيشه‌ام

رنگين‌كمان

وقتى به سويت كاروان آغوش واكرد * بر روى خوب ميهمان آغوش واكرد آن شب چه گفتى در نمازت اينكه تا صبح * حتّى برايت آسمان آغوش واكرد در چشم‌هايت بعد بارانى كه آمد * يك هاله از رنگين‌كمان آغوش واكرد تا التهاب دست‌هايت جان بگيرد * بر سيلى از آتش‌فشان آغوش واكرد همراه با عطر دل‌انگيز دعايت * يك دشت ياس و ارغوان آغوش واكرد در واپسين دم تا نيفتى بر سر خاك * مولا برايت ناگهان آغوش واكرد
*