لبخند سرخ لبانش ، مانند صبحى طلايى * بر تيرگى پرچم افراشت ، وقتى خداحافظى كرد
در واپسين لحظه حتّى ، چيزى نمىگفت ، امّا * آواى قرآن به لب داشت ، وقتى خداحافظى كرد
نذر حضرت على عليه السّلام نخلستان
اى حكّ شده نام تو در قاموس نخلستان * وى چشمهاى روشنت فانوس نخلستان
ديريست اينكه منتظر مانده به راه تو * چشمان اشكآلوده و مأيوس نخلستان
امروز درد غربتت را خوب فهميدهست * جغرافياى ساكت و محبوس نخلستان
بعد از تو اى تنهاترين تنها كه خواهد شد * هر نيمهسب تا صبحدم مأنوس نخلستان
امروز هم در كوچههاى كوفه مىپيچد * فرياد مظلوميّت و افسوس نخلستان
از نالههايت موجموج نخلها لرزيد * بىتاب خواهد بود اقيانوس نخلستان
بعد از تو ديگر تا ابد خرّم نخواهد شد * آرى ، فضاى تيره و مأيوس نخلستان
شماره
چه ديدنى شدهاى ، از ستاره زيباتر ! * كسى نديده چنينت دوباره زيباتر
سخن بگوى ز چشمت ، اگرچه بسته دهن * شنيدن سخنت با اشاره زيباتر
تو مثل رويش گلهاى تازه مىمانى * كه در بهار شوى با نظاره زيباتر
تو را به گونه ديگر خطاب بايد كرد * كه ذكر خير تو با استعاره زيباتر
تمام زندگىات ديدنى و زيبا بود * و گشته با بدن پارهپاره زيباتر
بهجز تو نام هزاران شهيد را برديم * به روز واقعه از اين شماره زيباتر