تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
از خويش رفتن ، قصّهء پايان ما نيست * بر مرگ حتّى مىتوان آغوش واكرد

داغ‌هاى مهاجم

غنچه‌ها بر من تبسّم كرده‌اند * يادى از فصل ترنّم كرده‌اند در ميان هاىوهويى از سكوت * بارها با من تكلّم كرده‌اند در نهان آتشينم عقل و عشق * سال‌ها با هم تفاهم كرده‌اند رهسپار جادهء تنهايىام * سايه‌ها حتّى مرا گم كرده‌اند در وجودم سيل‌هاى خاطرات * مثل درياها تلاطم كرده‌اند بازهم در ارتفاعات نگاه * اشك‌ها ميل تراكم كرده‌اند از دعاى فاتحان صبح بود * گر شبى بر ما ترحّم كرده‌اند سينه‌ها ! آماده باشيد اينكه باز * داغ‌ها قصد تهاجم كرده‌اند

همرنگ ابرها

نام تو آشناست براى من * تصويرى از خداست براى من چشمت در اين كرانهء آبىرنگ * همرنگ ابرهاست براى من دستت كه امتداد وفاداريست * مفهومى از دعاست براى من يك‌لحظه را بدون تو سر كردن * انگار سال‌هاست براى من با دست تو به عشق رسيدم من * يك دست بىصداست براى من

براى غربت مولا على عليه السّلام فيض حضور

هرگز كسى مقام تو را نشناخت * زيبايى كلام تو را نشناخت اين شهر ، اين كرانهء بىوسعت * شب پرسه‌هاى گام تو را نشناخت خورشيد هم در اوج شكوفايى * فيض حضور نام تو را نشناخت