تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤

به مردى كه خواهد آمد فصل پنجم

زمين در حسرت يك آسمانى مرد مىسوزد * زمان لبريز غربت مىشود از درد مىسوزد در استقبال فصل پنجم سالى كه مىآيد * تمام باغ با گل‌هاى سرخ و زرد مىسوزد به راهش تا هميشه منتظر مانده‌ست چشمانى * كه در طول زمان از گفتنِ « برگرد » مىسوزد بيا اى دست‌هايت باعث تكثير آيينه * و گرنه سينه‌ها با حرف‌هاى سرد مىسوزد و در يك روز جمعه دست‌هايى نور مىپاشد * و فردا روز مردى مىرسد ، نامرد مىسوزد

وسعت سرنوشت

دوباره باز من و لحظه‌هاى بىبرگشت * هميشه منتظر ابتداى بىبرگشت هنوز اوّل را هم ، ولى نمىدانم * چه سود مىبرم از انتهاى بىبرگشت مرا براى هميشه به ياد مىآرند * تمام حنجره‌ها با صداى بىبرگشت چه خوب بود براى هميشه مىماندى * كنار دست من ، اى آشناى بىبرگشت مرا به وسعت يك سرنوشت خواهد برد * به روى جاده همين ردّ پاى بىبرگشت اگرچه تلخ ، ولى فصل كوچ خواهم رفت * كبوترانه به يك ناكجاى بىبرگشت

باغ خاطره

يك‌عمر تاب طعنه شنيدن نداشتيم * مانديم و حيف پاى دويدن نداشتيم در باغ‌هاى عاطفه چون نخل سرفراز * بوديم و اضطراب خميدن نداشتيم يك‌عمر عاشقانه پريديم و بازهم * بال‌وپرى براى رسيدن نداشتيم حتّى نگاه ابر غريبانه مىگريست * بر ما ، كه چشم منظره ديدن نداشتيم با زخم‌هاى كهنه نشستيم و سال‌ها * حتّى ز داغ ، ميل رهيدن نداشتيم از پشت باغ خاطره ، گل‌هاى خوب را * ديديم و حيف ! فرصت چيدن نداشتيم