تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢

جنگل

قد مىكشد چو در نظرم قامت درخت * لبريز مىشود دلم از هيبت درخت امروز اى تمامى جنگل گواه باش * پُر مىكند خيال مرا وسعت درخت اى اره‌هاى برقى نامرد ! ازچه‌رو * رفته‌ست از ميان شما حرمت درخت حتّى دل سياه كلاغان نسوخته‌ست * با قارقار و همهمه بر غربت درخت اى فصل سرد يخ‌زدگى ! از تبار تو * سرسبزى و شكوفه شدن قسمت درخت يك روز مىرسد كه زمان سبز مىشود * در خشكسال عاطفه با همّت درخت

نقطهء پايان

زمان زمانهء رنگ و رياست ، باور كن * و احتياج به دست دعاست ، باور كن تو را هميشه صدا مىزنم و مىدانم * كه عشق بىتو فقط ادّعاست ، باور كن بيا ، دوباره غم كهنهء مرا بگشا ! * كليد دست تو مشكل‌گشاست ، باور كن هنوز نام تو اى رمز آفرينش عشق ! به واژه‌هاى دلم آشناست باور كن * هميشه نقطهء پايان آرزوهايم براى ديدن تو ابتداست ، باور كن * اگرچه نام تو را بر زبان نمىآرم ولى هميشه دلم با شماست ، باور كن

خداحافظى

مردانه عزم سفر داشت ، وقتى خداحافظى كرد * از راز خود پرده برداشت ، وقتى خداحافظى كرد با اشتياقى فراوان ، دنبال او مادر من * قرآن و آينه برداشت ، وقتى خداحافظى كرد دستى تكان داد و ردّ شد ، آن رفتن آخرش بود * هركس كه مىديد پنداشت ، وقتى خداحافظى كرد