شهادت على اكبر عليه السّلام
چو بگذشتند شيران حجازى * علىّ را شد هواى تيغبازى
ز صف آمد برون آن شاه صفدر * ستاده در بر سالار محشر
ستاره ريخت از نرگس به خورشيد * هلالآسا ركاب شاه بوسيد
بدان شهزاده شاه روز محشر * چنين فرمود كاى شبه پيمبر !
برو بدرود كن اهل حرم را * كه بينى روى سلطان قدم را
چو رخصت يافت از آن شاه ذى جود * روان شد سوى خرگه بهر بدرود
نواى فرقت آن شاه منصور * حجازى بانوان را كرد پرشور
چو عزم رزم قوم كينهور كرد * زره از گيسوى ليلى به بر كرد
به معراج شهادت شد شتابان * بُراقش شد عقاب كوه كوهان
بفرمود : اى پرستاران ابليس ! * كه باشد كارتان افسون و تبليس
منم زين اهل بيت برگزيده * شه عشقآفرين را نور ديده
بگفت و بركشيد آن تيغ را زود * برآورد از نهاد دشمنان دود
گروهى را به تيغ آن شير يزدان * همى جا داد در آتش ز ميدان
ز رزم قوم دون گرديد خسته * روان شد سوى شاه دلشكسته
شد از سوز عطش ، وز ثقل آهن * توانايى ز جان و طاقت از تن
چو آن سرچشمهء جود الهى * مكيد آن خاتم ختمى پناهى
توانايى شدش بر تن دوباره * سوى ميدان كين افكند باره
چو آن سرچشمهء عشقش بجوشيد * به رزم دشمنان مردانه كوشيد
گروه ديگرى فرمود نابود * تو گفتى لا فتى در شأن او بود
به ناگه منقذان غدّار خونخوار * سمند افكند سوى شاه بىيار
شد از شمشير آن مردود گمراه * عيان شقّ القمر از فرق آن شاه
عقابى ديد ناگه پرشكسته * علىّ افتاده زين از هم گسسته