به طعن نيزهاش هشتاد تن مَرد * به دوزخ سرنگون از پشت زين كرد
يكى برگشته از دين در كمين شد * به قصد قتل آن سالار دين شد
برون شد از كمينگه همچو روباه * جدا كرد از بدن دست يداللّه
ابا ، دست دگر بر دشمنان تاخت * همى خار از سر ره دور انداخت
جدا كردند دست ديگرش را * ز كار انداختند آن پيكرش را
شدندى همگروه آن قوم نادان * تنش را ساختند آماج پيكان
ز بس تير آمد از هر سو بهسويش * روان گرديد بر خاك آبرويش
دريده مشكش از پيكان كين شد * ز اطفال برادر شرمگين شد
شهادت على اصغر عليه السّلام
پس از قتل برادر ، آن شه جود * بيامد سوى خرگه بهر بدرود
فرود آمد ز اسب آن عشق چالاك * درِ پردهسرا بنشست بر خاك
به خواهر گفت كاى آرام جانم ! * بياور اصغر شيرينزبانم !
كه بينم روى آن پژمرده گل را * گل گلدستهء شاه رسل را
سرش بنهاد بر بازو كه رويش * ببوسد ، وارهد از آرزويش
لب و رخسارهاش ديد آن شه فرد * شده از تشنگى چون كهربا زرد
نه مادر شير بودش نه پدر آب * نه بود آن طفل را از تشنگى تاب
همىبوسيد روى چون گل او * همىبوييد مشكين سنبل او
به ناگه حرمله ، آن شوم گمراه * بديد آن ماه در آغوش آن شاه
سهپهلو تيرى آن مردود معبود * رهانيد از كمان كينهاش زود
گلويش بردريد از گوش تا گوش * خوشالحان مرغ شه گرديد خاموش
تبسّم كرد بر رخسار ، بابش * كه شد از آن تبسّم دل كبابش
شهش خون از گلو بگرفت با چنگ * زمين مىكرد چون گلزار ار تنگ
بياورد آن شه لبتشنگانش * بخوابانيد نزد كشتگانش