ز بىيارىِ آن سلطان بىكس * فغان شد از حرم بر چرخ اطلس
دگر تيرى بشد پرّان ز لشكر * نهاد اندر دل شه داغ ديگر
آمدن امام حسين عليه السّلام به ميدان جنگ
چو ميدان شد تهى از ياور عشق * چو داور گشت يكتا داور عشق
به يك ساعت شد آن سلطان بىيار * چو حقّ تنها در آن دشت بلابار
ز خون نوجوانان پهنهء كين * چو گلزار جنان گرديد رنگين
به درد آمد دل آن عشق بىباك * به سوك نوجوانان گشت صد چاك
شد آن گردون سرادق سوى خرگاه * به دورش حلقهزن شد لشكر آه
روان گرديد شاه برگزيده * بهسوى خيمهء آن نور رسيده
همىپرسيد از احوال فرزند * به ديدارش بُدى بس آرزومند
پس از تيمار بيمار دلافكار * به شه شهزاده گفت اى شاه بىيار
به پاسخ كشتهء عشق خداوند * چنين فرمود كاى فرزانه فرزند !
در اين صحرا و اين خرگاه با فرّ * نمانده جز من و تو مرد ديگر
كهن پيراهنى آن كسوت عشق * طلب فرمود از آن عصمت عشق
مرا زين گفتوگوى كهنه جامه * زبان لال است و خونين است خامه
شدند آن قوم بىدين چهار قسمت * به قصد قتل آن سلطان رحمت
به تيغ و تير و سنگ و نيزه جمله * به شاه انس و جان بردند حمله
هماى جان زهرا و پيمبر * عقابآسا ز پيكان گشت پَرپَر
به خون آمد شناور ذوالجناحش * گهى در قلب و گاهى در جناحش
همىفرمود در هنگامهء جنگ * كه مرگ اولى بود از بردن ننگ