مهيّا چون كنى خيل خدم را * برون آور تو بانوى حرم را
نشان بر محملش با عزّ و تمكين * كه باشد او چراغ حجلهء دين
زنان و كودكان بنشان به محمل * كه در اين شهر ما را نيست منزل
خير مىده هرآنكس را كه از ماست * مهيّا كرد عبّاس آنچه مىخواست
برون از خانه با خيل و خدم شد * خداوند حرم سوى حرم شد
حركت امام حسين عليه السّلام از حجاز به عراق
به آهنگ عراق آن شاه فيروز * برون شد از حجاز اندر همان روز
پسر عمّ نبىّ ، با سوگوارى * بيامد نزد شه وقت سوارى
بگفت : اى شه ! منم عبد اللّه پير * مكن در پاى عقل پير زنجير
تو ترك اين سفر مىكن خدا را * مسوزان در فراق خويش ما را
شنيدم از رسول آن شاه رحمت * كه گردى كشته از شمشير امّت
به دو سربسته گفت آن اشرف ناس : * مكن منعم ز رفتن يا بن عبّاس
منم مأمور و مأمور است معذور * ره نزديك را بر من مكن دور
حريم كعبه جاى عشقبازى * نباشد اى رفيقان حجازى
شه يثرب برون آمد ز بطحا * سوى دشت بلا شد راهپيما
ورود امام حسين عليه السّلام به كربلا
نواى وصل چون بشنيد ناگاه * به دشت كربلا افراشت خرگاه
ز اسب آمد فرود آن سرور دين * به ياران گفت آخر منزل است اين
مر اين وادى شما را سدّ عشق است * نه سدّ عشق خود سرحدّ عشق است
فزون باشد مقام قرب داور * مقامى نيست از اينجا فزونتر
به بارانداز عشق آن پاكبازان * بيفكندند بار عشق آسان