به دنيا و به عقبى هرچه بينم * نبينم جز تو پس نعمالمعينم
در نعت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله
دلا ! بار گنه با صد تمنّا * بنه بر آستان شاه بطحا
محمّد ، اسم اعظم ، منبع نور * كه از او هر وجودى هست موجود
صفى و نوح و ابراهيم و موسى * ذبيح و حشمت اللّه و مسيحا
رسولان خداى فرد داور * طفيل ذات او هستند يكسر
نبىّ الرّحمه جز او در دوعالم * نباشد ، هست اين دعوى مسلّم
در آن روزى كه يكتن دادرس نيست * جز او پيغمبرى فريادرس نيست
شهى كز فرط جاه و عزم و رفعت * به پشت انداختى مهر نبوّت
شگفتم زين خداوند خداجوست * نمىدانم چه باشد هرچه هست اوست
در منقبت حضرت علىّ عليه السّلام
نباشد در همه عالم قرينش * مگر آنكس كه باشد جانشينش
علىّ سلطان دين ، نفس پيمبر * خدا را در صفات ذات مظهر
نبىّ را ابن عمّ و پشت و بازو * خدا را دست و چشم و گوش و پهلو
اميرى در لباس پارسايى * شهى داراى ملك كبريايى
بود هادىّ هر گمگشته و ضالّ * يكى از بندگانش عقل فعّال
خداوند سمند تيغ ميدان * شه مردان عالم شير يزدان
دم صبح ولايت از دم اوست * يداللّهى نگين خاتم اوست
من و تحرير نعت شه ، كما هى * شريكم با قلم در روسياهى
شبى دل با من آغازيد غوغا * كه اى شوريدهء مهجور و شيدا
تو را چون حاصل از اين زندگى نيست * مرا محصول جز شرمندگى نيست
گذشتت عمر در بيهودهكارى * همانا غافل از روزشمارى