تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦

به ياد شادروان اسد اللّه عاطفى غم تو خواهد ماند

تو گم شدى ز غم بىكرانه‌اى در برف * نمانده‌اى كه بسازيم خانه‌اى در برف زمين سپيد سپيد ، آسمان سياه سياه * نمانده از قدم تو نشانه‌اى در برف شبى براى هميشه شكست و شد خاموش * صداى زمزمهء عاشقانه‌اى در برف شبيه قصّهء گنجشككى گرسنه و سرد * كه يخ زد از غم خشكيده دانه‌اى در برف هميشه سينه‌به‌سينه غم تو خواهد ماند * كه گرمى غزلت شد فسانه‌اى در برف بهار مرده و تو هيچ‌گه نمىآيى * كه با ترانه بكارى جوانه‌اى در برف بدون تو چه كسى دستگيرمان باشد * اگر خراب شود سقف خانه‌اى در برف

نامه

خواستم تا براى دلدارم * نامه‌اى عاشقانه بنگارم بنويسم كه عاشقت هستم * بنويسم كه دوستت دارم بنويسم مكن فراموشم * بنويسم بيا به ديدارم بنويسم كه زندگى زيباست * تا من اى مهربان تو را دارم كم‌كم از شوق ، دست من لرزيد * خون چكيد از دو چشم غم‌بارم لب خود را به خونم آغشتم * تا بر آن نامه بوسه بگذارم

الههء ناز

در اين شب ، اين شب برفى دو يار تنهايند * كه مست و بىخبر از مردمان دنيايند هنوز خواهش گرگان فرونخفته ز خشم * كه سايه‌هاى غزالان به دشت پيدايند تو در كنار منى و كنار كلبهء ما * ستارگان همه يك‌يك فرود مىآيند فرشتگان مقدّس به شوق ديدن تو * بر آستانهء اين كلبه بال مىسايند تو در جزيرهء مهتاب با منى و هنوز * هزار عاشق پيرت كنار دريايند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 36 | سيد محمد باقر برقعى