تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
يافت كه صورت‌هايى از آن شعر كهن خودمان وجود نداشته باشد . » ميرزايى از ميان اساتيد شعر متقدّم به حافظ و مولانا و خيّام بيش از ساير شعراى ايران علاقه و دلبستگى نشان مىدهد و از شعراى معاصر نسبت به همشهرى خود شاعر والامقام استاد جواد محبّت ارادت دارد و از او بهره‌مند شده است و همچنين نسبت به زنده‌ياد شاعر سوخته‌دل و تواناى كرمانشاهى اسد اللّه عاطفى به خاطر عشق و آزادگىاش احترام خاصّ قايل مىباشد . از سعيد ميرزايى در سال 1376 مجموعه‌اى از اشعارش به نام « درها براى بسته شدن آفريده شد » توسّط انتشارات نوين طبع و نشر گرديد .

مجسّمه

شبى مجسّمه‌اى جان گرفت در باران * به خويش ، چهرهء انسان گرفت در باران به سحر ساحره‌اى ناگهان زمين افتاد * و طرح يك زن عريان گرفت در باران دوباره پا شد و با مستى و برهنگىاش * گذر به كوى و خيابان گرفت در باران كنار پنجره بودم كه ناگهان ديدم * صداى سرد زنى جان گرفت در باران برون شدم ز درِ خانه ناگهان دستى * مرا ربود و به پستان گرفت در باران سى و سه ثانيه در تاروپود من آن شب * شراره‌هاى هوس جان گرفت در باران هزار عقدهء كور درون من وا شد * جنون من سر عصيان گرفت در باران هزار بغض شكست و هزار پرده دريد * و موج خون سر طغيان گرفت در باران سى و سه ثانيه خود را گريستم آن شب * سى و سه ثانيه باران گرفت در باران تمام كوچه ، تمام زمين ، تمام زمان * طنين خندهء شيطان گرفت در باران ميان آن شب تاريك ، چهره‌ام رنگى * به رنگ برف زمستان گرفت در باران سى و سه ثانيه . . . باران هنوز مىباريد * و خواب عشق تو پايان گرفت در باران . . .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 33 | سيد محمد باقر برقعى