بر مزرع آمالم چون ابر گهر بارى * در باغ اميد وصل همچون ثمرم بودى
در بزم محبّانم هم شاهد و هم ساقى * در رزم رقيبانم همچون سپرم بودى
شيرين نشد ار كامش فرهاد به كوه عشق * خسروصفت اندر كام شيرينشكرم بودى
هرگه كه سخن گفتيم ، بودى تو مرا مطلع * كردم چو بيان شعر ، تو شعر ترم بودى
« شمس قمى » از هجرت شد روز و شبش باطل * شادم كه به شام تار همچون قمرم بودى
در مدح و منقبت حضرت فاطمه معصومه عليها السّلام
قبلهگاه اهل بينش كعبهء دلهاى دانا * تكيهگاه خلق گيتى ملجأ اعلى و ادنا
بوسهگاه انس و جان و مأمن حوران جنّت * بارگاه حضرت معصومهء قم ، بنت موسى
بضعهء موسى بن جعفر پرتو چشم پيمبر * كز شرف همنام شد با بضعهء سلطان بطحا
دخت موسى اخت شاه طوس و روح و جان احمد * ميوهء قلب علىّ و غنچهء گلزار زهرا
فاطمه آن اختر عصمت كه معصومه است و زيبد * چرخ دين را زهره عفت بود چون زهره رخشا
آنكه گرديد از قدومش تيه ظلمت طور ايمن * وانكه شد اندر پناهش وادى قم رشك سلما
آنكه از وصفش بحيرت گشته روح پاك آدم * وانكه در شأنش كلام اشفعى لى خوانده حوا
آنكه از قدر و جلالش محترم گرديده مريم * وانكه از فضل و كمالش مفتخر گشته مسيحا