مى عشق
والهِ عشق تو هستيم خدا مىداند * دل به كس جز تو نبستيم خدا مىداند
با سر زلف تو پيوند دل و دين چو زديم * مهر اغيار گسستيم خدا مىداند
ما نه امروز شده عاشق شيداى رخت * واله از روز الستيم خدا مىداند
ساقيا خوش بنشين ، جام بِهِل ، باده مريز * كز مى عشق تو مستيم خدا مىداند
دردنوش دُر ميخانهء عشقت چو شديم * ساغر باده شكستيم خدا مىداند
دانه و دام نهادى چو ز خال و خم زلف * ما ز دام تو نرستيم خدا مىداند
همه دم خون دل از چشمهء چشمم ريزد * كه به خونابه نشستيم خدا مىداند
هوس سلطنتم بندگى كوى تو داد * سرفرازيم كه پستيم خدا مىداند
« شمس قم » در طلبت جان دهد اى مايهء جان * فانى عِشق تو هستيم خدا مىداند
گريستن
خوش حالتى است در دل شبها گريستن * در خلوتى نشسته و تنها گريستن
وقت سحر به نالهء جانسوز خوش بود * در پيشگاه خالق يكتا گريستن
بهر دو قطره باران از ابر رحمتش * بايد به حال نُدبه دو دريا گريستن
بر كشتزار عشق و جوانى روا بُود * بهر ثمر چو ابر گهرزا گريستن
مستانه كُنج ميكده بايد چو عارفان * بر ساغر وصال چو مينا گريستن
گشتم كباب ز آتش هجرت ولى دريغ * سازد كباب شعله فزون با گريستن
بر سوز و ساز و محنت پروانه تا سحر * بايد چو شمع بىغم و پروا گريستن
خندم گهى ز شوق و بگريم گهى ز يأس * يا خنده است قسمت من يا گريستن
چون « شمس قم » ز عشق وصال حبيب خود * خوش حالتى است در دل شبها گريستن