تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣

مى عشق

والهِ عشق تو هستيم خدا مىداند * دل به كس جز تو نبستيم خدا مىداند با سر زلف تو پيوند دل و دين چو زديم * مهر اغيار گسستيم خدا مىداند ما نه امروز شده عاشق شيداى رخت * واله از روز الستيم خدا مىداند ساقيا خوش بنشين ، جام بِهِل ، باده مريز * كز مى عشق تو مستيم خدا مىداند دردنوش دُر ميخانهء عشقت چو شديم * ساغر باده شكستيم خدا مىداند دانه و دام نهادى چو ز خال و خم زلف * ما ز دام تو نرستيم خدا مىداند همه دم خون دل از چشمهء چشمم ريزد * كه به خونابه نشستيم خدا مىداند هوس سلطنتم بندگى كوى تو داد * سرفرازيم كه پستيم خدا مىداند « شمس قم » در طلبت جان دهد اى مايهء جان * فانى عِشق تو هستيم خدا مىداند

گريستن

خوش حالتى است در دل شبها گريستن * در خلوتى نشسته و تنها گريستن وقت سحر به نالهء جانسوز خوش بود * در پيشگاه خالق يكتا گريستن بهر دو قطره باران از ابر رحمتش * بايد به حال نُدبه دو دريا گريستن بر كشتزار عشق و جوانى روا بُود * بهر ثمر چو ابر گهرزا گريستن مستانه كُنج ميكده بايد چو عارفان * بر ساغر وصال چو مينا گريستن گشتم كباب ز آتش هجرت ولى دريغ * سازد كباب شعله فزون با گريستن بر سوز و ساز و محنت پروانه تا سحر * بايد چو شمع بىغم و پروا گريستن خندم گهى ز شوق و بگريم گهى ز يأس * يا خنده است قسمت من يا گريستن چون « شمس قم » ز عشق وصال حبيب خود * خوش حالتى است در دل شبها گريستن