سال خدمت فرهنگى او را به بازنشستگى زودرس محكوم ساختند در اوائل شكلگيرى انقلاب به صف مبارزان پيوست و با سرودن اشعار انقلابى فعاليت چشمگيرى از خود نشان داد و در پايان عمر در انزواى نسبى بسر برد و از معاشرتها و شركت در انجمنها و مجامع خوددارى مىنمود و سرانجام در هفتم تيرماه سال 1382 براثر سكته قلبى چشم از جهان فروبست و در امامزاده سيد على در جوار دائى خود شادروان ميرزا مهدى مسجدى شاعر گرانقدر به خاك سپرده شد .
سيد عليرضا شمس از شعراى توانا و خوشقريحه و بااستعداد بود ، در سرودن انواع شهر مهارت داشت ، در شعر « شمس قم » يا « شمس قمى » تخلّص مىكرد از توانائىهاى او ساختن ماده تاريخ بود و همچنين از توانائىهاى ديگر او سرودن قصائد بىالف و يا بىنقطه بود هنگامى كه در قم سكونت داشت اشعارش در روزنامههاى « استوار » و « پيكار مردان » چاپ و منتشر مىشد وى شاعرى فعّال و پرشور و سريع الانتقال بود در انجمنهاى ادبى ، هر مطروحهاى كه عنوان مىشد چندين اثر با مضامين مختلف و با ابيات بلند مىسرود خدايش رحمت كناد .
خمخانهء عشق
تا شدم گرم دل از شمع رخ دلبر خويش * همچو پروانه زدم شعله به بالوپر خويش
آتش عشق وصال تو چنان سوخت مرا * كه نباشد خبرم ز آتش و خاكستر خويش
دلبرم برد چو در نزد وفا مهرهء مهر * بسته بر روى من باخته دل ششدر خويش
گر كه بر دامن دلدار رسد روزى دست * مىدهم شرح حكاياتِ دل مضطر خويش
خشكلب سوزم و گريم ز غم پروانه * شمعسان گر زدهام شعله به خشك و تر خويش
سحرم گرد گنه شست ز بس چشمهء چشم * شرمگين گشتهام از رحمت چشم تر خويش
ساقى بزم ازل از مى خمخانهء عشق * كرده مست ابدم از كرم ساغر خويش
پير عشقم چو دهد جرعهاى از خم غدير * بىنيازم كند از جام مى كوثر خويش
« شمس قم » ز آتش عشق تو اگر سوخت چه باك * كاين نصيب است مرا از دل پرآذر خويش