تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤

دشت عشق

دميد فجر و شب هجر سر رسيد بيا * سپيده از افق وصل بردميد بيا گذشت شام فراق و رسيد صبح وصال * قمر به خوابگه روز آرميد بيا به جستجوى تو در دشت عشق پوييدم * كه خار هجر تو بر پاى دل خليد بيا بيا كه چشم به راهت نشسته‌ام يك‌عمر * ز انتظار تو شد چشم من سپيد بيا توان ديدن روى تو شرط ديدار است * ز تن توان شد و از ديده رفته ديد بيا دل از ملامت بيگانه گشته لجهء خون * چو در غياب تو زخم زبان شنيد بيا روا مدار كه از وصل روى آن شه حسن * شوند دلشدگان تو نااميد بيا مذاق دهر به شهد وصال شيرين كن * زمانه تلخى هجرت فزون چشيد بيا به پيشتاز تو گلشن ستاره‌باران شد * ز بس شكوفه به هر شاخه بشكفيد بيا ز چرخ جارم افلاك ، عيسى از حسرت * پى نظارهء روى تو سركشيد بيا تويى چو يوسف و يعقوب دين ز دورى تو * بسان دال ، الف قامتش خميد بيا بكن قيام كه خياط دهر جامهء عدل * به قامت تو به روز ازل بريد بيا فقط وصال رُخت مايهء اميد من است * تويى اميد مرا مايهء اميد بيا زمامه عقده‌ى دل وانمىكند هرگز * كه قفل مشكل ما را تويى كليد بيا هلال ابروى آن مه چو كرده‌ام رؤيت * كنم به بدر جمالت نماز عيد بيا تو را به خواب بديديم يا به بيدارى * به پاس ديدن ما بهر بازديد بيا فروغ « شمس قم » از پرتو عنايت تو است * تو نوربخش منى ، اى همه سعيد ، بيا !

باغ اميد

هر سو نظر افكندم تو در نظرم بودى * هرجا كه نهادم پا در رهگذرم بودى هردم كه نهان گشتى دل از تو نشد غافل * بودى ز برم غايب گويى به برم بودى با بال‌وپر عشقت در روضهء حسن تو * كردم طيران زيرا خود بال‌وپرم بودى دل خواست چو پروانه تا شمع رخت بيند * از برق نگه ناگه بر دل شررم بودى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 324 | سيد محمد باقر برقعى