دشت عشق
دميد فجر و شب هجر سر رسيد بيا * سپيده از افق وصل بردميد بيا
گذشت شام فراق و رسيد صبح وصال * قمر به خوابگه روز آرميد بيا
به جستجوى تو در دشت عشق پوييدم * كه خار هجر تو بر پاى دل خليد بيا
بيا كه چشم به راهت نشستهام يكعمر * ز انتظار تو شد چشم من سپيد بيا
توان ديدن روى تو شرط ديدار است * ز تن توان شد و از ديده رفته ديد بيا
دل از ملامت بيگانه گشته لجهء خون * چو در غياب تو زخم زبان شنيد بيا
روا مدار كه از وصل روى آن شه حسن * شوند دلشدگان تو نااميد بيا
مذاق دهر به شهد وصال شيرين كن * زمانه تلخى هجرت فزون چشيد بيا
به پيشتاز تو گلشن ستارهباران شد * ز بس شكوفه به هر شاخه بشكفيد بيا
ز چرخ جارم افلاك ، عيسى از حسرت * پى نظارهء روى تو سركشيد بيا
تويى چو يوسف و يعقوب دين ز دورى تو * بسان دال ، الف قامتش خميد بيا
بكن قيام كه خياط دهر جامهء عدل * به قامت تو به روز ازل بريد بيا
فقط وصال رُخت مايهء اميد من است * تويى اميد مرا مايهء اميد بيا
زمامه عقدهى دل وانمىكند هرگز * كه قفل مشكل ما را تويى كليد بيا
هلال ابروى آن مه چو كردهام رؤيت * كنم به بدر جمالت نماز عيد بيا
تو را به خواب بديديم يا به بيدارى * به پاس ديدن ما بهر بازديد بيا
فروغ « شمس قم » از پرتو عنايت تو است * تو نوربخش منى ، اى همه سعيد ، بيا !
باغ اميد
هر سو نظر افكندم تو در نظرم بودى * هرجا كه نهادم پا در رهگذرم بودى
هردم كه نهان گشتى دل از تو نشد غافل * بودى ز برم غايب گويى به برم بودى
با بالوپر عشقت در روضهء حسن تو * كردم طيران زيرا خود بالوپرم بودى
دل خواست چو پروانه تا شمع رخت بيند * از برق نگه ناگه بر دل شررم بودى