تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
دچار هجرم و دارم اميد دولت وصل * به يمن عشق تو بخت‌آزماى خويشتنم رهم ز جان كه به جانان رسم چو دانستم * كه خويش درد خود و خود دواى خويشتنم منم كه هرچه ز درگاه خود كنى دورم * نظر چو بازنمايى به جاى خويشتنم براى آنكه شهيد ره تو خوانندم * روان به مقتل عشقت به پاى خويشتنم « شكوهيا » منم آن مرغ بام قدس ، ولى * شكسته‌بال ز سنگ هواى خويشتنم

اسرار محبّت

گر دست دهد جامى ، از بادهء در غم زن * سرگرم شو از شادى ، پايى به سر غم زن از هرچه بود بگذر ، اسرار محبّت جو * در دفتر دل بنويس ، يكباره و خاتم زن هرچند جفا بينى ، در راه وفاى او * دامن به كمر اى دل ، مردانه و محكم زن ديوانه اگر گشتى ، ز آن عقل مصور شو * ور دم زنى از عشق ، آن روح مجسّم زن بر خاك رهش بنيشين ، بويش ز صبا بشنو * بر آتش هجرش آب از ديدهء چون يم زن اى كعبهء جان كويت ، بنما رخ نيكويت * وز آن لب دلجويت ، صد طعنه به زمزم زن اى دل چو « شكوهى » شد گر وصل تو را حاصل * كوس « أنا لا غيرى » بر طارم اعظم زن

ماه عزا

ماه عزاى خسرو لب‌تشنگان رسيد * هنگام آه و ناله و وقت فغان رسيد آمد مهى كه شاه شهيدان به كربلا * با اهل بيت خون جگر ناتوان رسيد آمد مهى كه از عطش افغان كودكان * از خيمه‌گه به طارم هفت آسمان رسيد آمد مهى كه حضرت ليلا به حال زار * بالين نعش اكبر رعنا جوان رسيد آمد مهى كه حضرت عبّاس را حسام * اندر كنار علقمه بر بازوان رسيد آمد مهى كه بر گلوى اصغر صغير * تير ستم به دست شه انس و جان رسيد آمد مهى كه پيكر صدپارهء حسين * از زين به خاك از ستم دشمنان رسيد آمد مهى كه از پى قتل شه شهيد * از خيمه‌گاه نوبت شمر سنان رسيد