تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
كجا رواست كنار دو نهر آب روان * رود ز تشنگى اين كودك از كنار حسين نموده حرمله تيرى رها ز شصت و نكرد * ترحّمى به دل زار داغدار حسين خدنگ كينه به حلقوم آن صغير نشست * ز دست رفت از آن ماجرا قرار حسين گرفت خون گلويش به آسمان افشاند * بگفت : بار خدا ! بين به روزگار حسين نكرد قوم ستمگر در اين ديار بلا * نه بر كبار ترحّم ، نه بر صغار حسين « شكوهيا » بنما نوحه بر عزيز رسول * به خلد خواهى اگر بار در جوار حسين

سلطان خراسان

به طوس از زهر كين دلخون چو سلطان خراسان شد * سيه از ماتمش بر ديده روز اهل ايمان شد خورانيدش چو مأمون زهر كين آن شاه دين‌پرور * به افغان در تظلّم اين‌چنين با حىّ سبحان شد كه يا ربّ بر قضايت بين رضا را چون رضا آمد * ز مأمون آشكارش بنگر آخر كفر پنهان شد بلا جرم و بلا تقصير آن بيدادگر ، يا ربّ ! * به كامم ريخت زهر آن‌گونه كافغانم به دوران شد پس آنگه گفت كاى باد صبا از من سوى خواهر * برو صبح وصالت گو به دل بر شام هجران شد نبينى عارضم ديگر ، تو اى معصومه در عالم * نه‌اى آگه از آن ظلمى كه بر من در خراسان شد نبودى خواهرا ، تا بنگرى در ملك طوس آن دم * كه از زهرم جگر صدپاره و خاطر پريشان شد بگفت آن لحظه كاى بابا تقى ! در اين دم آخر * رسان خود را به بالينم كه وقت دادن جان شد