تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
هنوزش بود بر لب خواهش ديدار فرزندش * كه از شرق مدينه طالعش خورشيد تابان شد شد آنگه چشم حق‌ّبينش به ديدار پسر روشن * سپرد اسرار حقّ او را سپس در باغ رضوان شد مرا آمد به خاطر شمّه‌اى از غربت جدّش * حسين كاندر ديار كربلا مقتول عدوان شد رضا در وقت جان دادن به سر گر بود فرزندش * به بالين حسين ، شمر لعين با تيغ برّان شد رضا را زهر كين در طوس ، گر زد بر جگر آذر * حسين در كربلا خونين دل از داغ جوانان شد رضا را در غريبى بود اگر در زير سر خشتى * شهيد كربلا را متّكا ريگ بيابان شد رضا را آب اگر دادند اندر وقت جان دادن * حسين را العطش از قتلگه بر عرش يزدان شد « شكوهى » مىسزد چون در جهان از همّت مولا * رقم نام تو اندر دفتر ماتم‌سرايان شد