آمد مهى كه همچو « شكوهى » به حال زار * زينب به قتلگاه حسين نوحهخوان رسيد
سه ماتم جانسوز
اين ماه گريه بر حسن مجتبى كنم * يا گريه بر غريب خراسان ، رضا كنم
گريه بر آن دو كشتهء مسموم زهرگين * يا آه و ناله بهر رسول خدا كنم
سوزم از اين سه ماتم جانسوز با فغان * از ماجراى تشنهلب كربلا كنم
در كربلا حسين علىّ تشنه شد شهيد * من طوس را ز ماتم او نينوا كنم
او خاك گرم كرب بلا بود بسترش * من هم به خشت وادى طوس اكتفا كنم
اى دل منم « شكوهى » بيدل كه صد فغان * از ماجراى تشنهلب كربلا كنم
زبان حال زينب عليها السّلام
برادر از سر كوى تو با فغان رفتم * به سوز سينه و با چشم خونفشان رفتم
به كشتهء تو كنم تا وداع بازپسين * نداد لشكر اعدا مرا امان ، رفتم
فغان كه مقنعهاى بر سرم نبود ، كنم * بر آفتاب به جسم تو سايبان ، رفتم
تنت به كرب و بلا مانده پارهپاره ، وليك * من از قفاى سرت ، نزد دشمنان رفتم
به كربلا تو پرستارى شهيدان كن * كه من ، به همره بيمار و كودكان رفتم
بدى تو جان من خسته جان و در عجبم * كه جان نهادم و بىجان از اين مكان رفتم
چو نيست چاره به ناچار چون « شكوهى » زار * جدا ز نزد تو گرديده ، نوحهخوان رفتم
نوحه بر عزيز رسول
چو گشت كشته جوانان گلعذار حسين * رسيد نوبت فرزند شيرخوار حسين
ببرد شه ز سراپردهاش به عرصهء رزم * كه اى سپاه بر اين طفل مه عذار حسين
دهيد جرعهء آبش كه از شرار عطش * ز دست مىرود اين دُر شاهوار حسين
گناه و جرم بود گر مرا به زعم شما * نكرده هيچ گناه اصغر فگار حسين