گل مريم
آن شب كه دست نازك باران آذرى * پاييز را به شستن گلها گرفته بود
دست خزان به غارت بستان زردروى * صد غنچه را ز بلبل شيدا گرفته بود
در كيمياى لحظه ، گل روى آشنا * عطر از نگاه مريم زيبا گرفته بود
آن شب پرى كوچك افسانههاى تو * در لابهلاى قصّهء من جا گرفته بود
در كوچه كوچه بدرقه كرديم نم نمك * هر قطرهاى كه در ره ما پا گرفته بود
آن شب تمام پنجرهها شُسته مىشدند * هرجا كه ديده را تماشا گرفته بود
در شهر خيس من همه با ما يكى شدند * حتّى قبيلهاى كه دل از ما گرفته بود
ابرى به آسمان « شكوفه » اگر نبود * پروين خود ز گنبد مينا گرفته بود
غروب بارانى
ياد بارانى آن روزى كه مىرفتى چو ابر * خاطر صحرايىام را آبيارى مىكند
آخرين عكس نگاهم از ره تنگ غروب * نقش كمرنگ تو را از ديده جارى مىكند
مثل نجواى دعايى زير گوش بدرقه * گوش جانم را صدايت گوشوارى مىكند
از همان روزى كه رفتى و شدى رنگ غروب * هر غروبى در خيالم سايهسارى مىكند
جاى پايت را اگرچه نمنم باران گرفت * زلف خيست خاطرم را آبشارى مىكند
دست باران را گرفتم نمنمك در كوچهها * كوچه را ديدم كه بىتو بىقرارى مىكند
راه باران عاقبت از من جدا شد سوى دشت * آب را آن دم كه ديدم جويبارى مىكند
بوى گيسوى تو را پنهان ز من آورده بود * پيش خود گفتم : صبا هم رازدارى مىكند
يال خورشيد
بوى گلهاى اقاقى صبحدم از سوى باغ * صد بهار خاطره از عطر گيسوى تو بود
فوج ميناى سپيد از جنگل نمناك شب * ياد رؤياى من و لبخند بر روى تو بود
نقش آبى گل گندم چو اقيانوس دشت * موج موج از روى شورانگيز و دلجوى تو بود